دريافت مىداشتند ، به ويژه آنهايى كه تجارت مىكردند و لطف و مرحمتشان براى حيثيت يك تاجر وارد كننده حايز اهميت بود . بدينترتيب نه فقط سر توماس رو هدايايى براى نور جهان مىآورد ، بلكه ساير اروپاييان - تجار يا ديپلماتها - نيز با وسايل اروپايى جالب توجه براى تمامى اعضاى دربار و همچنين خانمها وارد مىشدند .
بعدها وقتى كه خاندان سلطنتى مغول دچار فقر شد ، خانمها خود را با سهمى از بازار تأمين كردند و به تجارت پرداختند ؛ در حقيقت يكبار وضع آن چنان وخيم بود كه خانمهاى حرمسراها تهديد كردند كه اگر بالاخره حقوقشان را دريافت نكنند ، قصد دارند خود را دسته جمعى به رود يومنا اندازند . ( 29 )
ناظر حرمسرا - محل دار « 1 » مقامى بالا و پرنفوذ داشت . بدينترتيب آغا آغايان « 2 » كه همسن اكبر بود و پس از ازدواج جهانگير ناظرهء زنانه شده بود ، جهانگير را به منزلش در دهلى كه روزهاى پيرىاش را در آنجا مىگذراند ، دعوت كرد و فرمانروا دستور داد ،
فرماندار بايد از او مراقبت كند ، به نحوى كه غبارى از هر نوع
مزاحمت بر لبهء رضايت خاطرش ننشيند ! ( 30 )
اورنگ زيب نيز با محل دار پسرانش با احترام زياد رفتار مىكرد و وقتى كه اعظم شاه محل دارش را با خود در سفرى به احمد آباد همراه نبرد ، او را به شدت سرزنش كرد و به او دستور داد به عنوان مجازات براى رفتار احمقانهاش 50000 روپيه به خزانهء دولت پرداخت كند . ( 31 )
ولى اين فقط محل دار زنانه نبود كه نقش مهم داشت ؛ خانمها به وسيلهء ناظرههاى محترمى مراقبت مىشدند . آنها در واقع زنان حبشى و زنان ازبك درشت اندامى بودند كه مسلح نيز بودند . ( در ضمن فرمانروا نيز به وسيلهء زنان مسلح ، بدوا تيراندازان زن ، محافظت مىشده است ) .
در ميان كاركنان كاخ زنان بايد از زنان گرجى و پرتقالى نام برد ، در حالى كه برنير پى برده بود كه خانمها به وسيلهء زنان پير بىشمار و خواجههاى بىريش مراقبت مىشوند . آنها در واقع در مينياتورها غالبا خواجههاى فربه و بيشتر سياهپوستى ديده مىشوند كه در جلو حرمسرا ايستاده يا چمباتمه نشستهاند ( همانگونه كه عموما در شرق معمول بوده است ) . سپس با مقدارى فاصله سربازان راجپوتى مورد اعتماد و گارد احدىها كشيك مىدادند .
اينكه منصبدارى از اواخر قرن 16 داراى 1200 زن بوده است كه هر وقت او به دربار مىرفته ، بند تنبان آنها را هربار لاك و مهر مىكرده است ، به نظر استثنايى مىرسد ؛ البته زنانش نيز خيلى زود او را
هامش
( 1 ) .mahaldar .( 2 ) .AqaAqayan .