تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
اكبر از اشعار هندى كه برخى از دراويش مىخواندند لذت مىبرد و براى مكان پربركت هميشه هداياى جديدى آورده مىشد : از جمله شمعدانهاى عظيم مثل ديگهاى بسيار بزرگ براى تغذيه زائران ، جهانگير نيز ديگى كه از آن امكان سير كردن 5000 نفر بود وقف آنجا كرده و هنوز هم هنگام عرس « 1 » ، مهمانى و جشن عروسى ، در جشن مقدس در 6 رجب سال قمرى كوشيده مىشود كه آخرين دانه‌هاى قاشق برنج خورده شود . جهانگير نه فقط اين ديگ ، بلكه يك طارمى نقره را هم به آنجا هديه كرده است . به طورى كه او در سال 1613 گزارش مىكند هداياى زيادى هم از جهان‌آرا ، دختر شاه جهان ، زمانى كه او از زخمهاى سوختگى شديدش بهبود يافته بود ، به آنجا تقديم شده است . اينكه اكبر در يك مينياتور در جامهء زرد طلايى رنگ چيشتىها تصوير مىشود ، وابستگى شديد او را به اين فرقه كه پس از تولد جهانگير شديدتر نيز شده است نشان مىدهد . ( 8 ) مقبرهء سالار مسعود در بهريچ « 2 » نيز از جمله مدفنهاى مقدس است كه اكبر به آنجا سفر كرده ، اين دلاور جوان افسانه‌ساز بايد نوهء فرمانرواى فاتح محمود غزنوى باشد كه در جنگ عليه هندوها در سال 1033 ، در واقع در شب ازدواجش با بىبى فاطمه ، كشته شده است . در حوالى بهريچ بعضا آيينى كاملا غيرمذهبى شكل پيدا كرده بود و اين يكى از دلايل براى رد جشنهاى مقدس از طرف مسلمانان جدى و وفادار به مقررات مذهبى بود و تمايل علنى اكبر به صوفيان دست‌كم از نظر ديدگاه‌هاى بيش از حد غير متعصبشان مورد نكوهش آنان بود . در ميان منتقدين احمد سرهندى كه البته نخست در دورهء حكومت جهانگير علنى ظاهر شد ، از همه مهم‌تر بود . او يك نقشبندى بود كه مثل بيشتر اعضاى اين فرقهء بيش از حد منطقى سير پيشرفت علوم دينىاش را بدين‌وسيله آغاز كرد كه عليه شيعيان رساله‌اى نوشت . شكيبايى اكبر و تصورات مربوط به تداخل فلسفه و مذهبش به هيچ وجه با درك احمد از اسلام واقعى مطابقت نداشت . ( 9 ) او به وسيلهء 534 نامهء بعضا كاملا طولانىاش - غالبا به فارسى ، ولى تعدادى هم به عربى - كوشيده است به شخصيتهاى مسئول دربار خطراتى را كه در چنين اختلاط مذاهبى وجود دارد خاطر نشان كند و آنها را به پيروى دقيق از پيغمبر فراخواند . اين نامه‌ها بعدها به وسيلهء اصلاح‌طلبان در همه جاى دنياى اسلام پراكنده و استفاده شد ؛ آنها در ترجمهء تركى در سرزمين عثمانى و نيز در تركيهء جديد تأثير به سزايى داشتند . احمد سرهندى خود را مجددى « 3 » ، تجديدكنندهء سده ، مىديد كه بايد در آغاز هر سده ظهور كند . حتى فراتر از اين او مجدد الف ثانى « 4 » ، تجديدكنندهء دومين هزاره ، طبق گاه‌نگار اسلامى است كه در پايان سال
هامش
( 1 ) .urs .( 2 ) .Bahraich .( 3 ) .mujaddid .( 4 ) .mujaddid - ialf - ithani .