كوچولو [ به ] چادر زنها رفتم ، باز آمدم بيرون ، خيلى نشستيم . عكاس باشى صحبت مىكرد [ كه ] ديشب ، يك زن آمده بود پيش عكاس ، صحبتشان بجاى نازك هم رسيده بوده است . اما عكاس باشى مىگفت زنكه پنجاه ساله بود . الى ساعت پنج نشستيم . بعد خوابيديم .
mesume
[ معصومه ] .
قرار نانى براى فقراى قم گذاشتم . صد و پنجاه خروار غلّه داديم ، كه به دست آقا حسين و متولىباشى ، به فقرا برسانند . الى پنجاه روز ، روزى به هزار و هشتصد نفر فقير نان مجانا بدهند . پانصد خروار گندم هم به فقراى اصفهان داده شد . ميرزا سيد يوسف ، نايب الحكومهء قم عزل شد [ و ] عباس قليخان قاجار ، پسر محمد ولى خان قاجار مرحوم ، نايب الحكومه شد .
روز جمعه بيست و ششم [ ذيقعده ] :
بايد به پل دلاك برويم . چهار فرسنگ راه بود . هوا آفتاب و گرم بود . زبيده گفت گربه چيتى بزرگه نيست . هرچه گشتند پيدا نشد . تا سوار شديم به كالسكه . مشير الدوله ، متولى باشى و غيره و غيره و غيره بودند . ميرزا سيد احمد هم مرخص شد [ كه ] به عراق برود . رانديم . جمعيت زيادى در طرفين راه بود . از خاكفرج كه گذشتيم جمعيت ديگر نبود . با وزير خارجه ، اعتضاد السلطنه ، مشير الدوله صحبت مىكرديم . روى تپه كنار دست چپ به ناهار افتاديم . معير و غيره بودند . عرفانچى روزنامه خواند . بعد از ناهار سوار شده ، به كالسكه رانديم . باز عرفانچى ، دم كالسكه روزنامه مىخواند ، الى نزديك منزل . بعضى فقرا از بلوكات اصفهان ، به علت گرانى با زن و بچه براى تحصيل معاش رو به تهران مىرفتند . بين راه كاروانسرائى تازه مىساختند ، قلعه كشيده بودند . بسيار خوب و بجا و به موقع . سابقا ميرزا زين العابدين البرز مستوفى بناى آبادى اينجا [ را ] گذاشته بوده است . حالاها مستوفى الممالك گويا خريده ، مشغول آبادى است . بعد رسيديم به منزل . راه كالسكه خوب است ، جلگه است . طرفين راه از دور ، كوه و تپه دارد . غلام على خان را بين راه به قم فرستاديم [ كه ] چيتى را پيدا كند . در منزل هم عرفانچى روزنامه