پهلوى اسب آويخته دارد . كبابچى هم گوشت و سيخ و لوازم كباب را در ترك اسب مىبندد . فراشان هم در موقع حركت چادرها را جمع كرده بار قاطر مىكنند و خودشان هم در بالاى بار مىنشينند .
بارى پس از آنكه دو اردو بههم رسيدند مراسم معرفى به عمل آمد و تعارفات لازمه مبادله شد . هردو اردو يكى شده به راه افتاد و پس از طى مسافتى منظرهء قلعهء مستحكم ساوه پديدار گرديد . شهر در جلگهء پستى واقع شده و بهطورىكه اهالى نقل مىكردند ، اينجا در قديم درياچهاى بوده كه در موقع تولد پيغمبر اكرم ( ص ) خشك شده است و چنانكه مىگفتند طاق كسرى هم در همان زمان بشدت تكان خورده و روبه خرابى گذارده است .
بههرحال چون به دروازه نزديك شديم ، فراشان زيادى را از دور ديديم كه روى زمين نشسته و تكيه به ديوار داده بودند . به محض ورود ما بلند شده و دو قطار تشكيل دادند و پياده در جلو به راه افتادند و چماقهاى خود را حركت مىدادند تا جمعيت تماشاچى عقب بروند و پيوسته فرياد مىكشيدند : برو . . . سرپا . . . . خبردار . . . . دور شو . . . . ما هم با اين ترتيب مجلل آهسته راه مىپيموديم و جمعيت را مىديديم كه از جلوى چماق فراشان فرار مىكنند ولى از چهرهء آنها پيدا بود كه نسبت به اروپائيان نظر خوبى ندارند و مهر و ملاطفتى به آنها نشان نمىدهند . يك علت ديگر هم در كار هست كه از ما خوب پذيرائى نمىكنند و آن اين است كه مىدانند سرتيپ عباس قلى خان براى جمعآورى ماليات آمده است .
بارى هنگامى كه اردو به دار الحكومه رسيد ، قصابى با عجله ، گوسفند سياهى را جلو آورد و فورا سر آن را بريده به يك طرف راه انداخت و تنه را بهطرف ديگر ، تا اردو از ميان آنها عبور كند . عمل قربانى كردن در حين ورود شخص محترمى در ايران سابقهء تاريخى دارد . سرتيپ با تكان دادن سر به قصاب اظهار امتنان كرد و از اسب پياده شد و از پلههائى كه دم درب عمارت بود بالا رفت . ما نيز برحسب دعوت بارون حاكم بالا رفتيم و روى صندلى نشسته به تماشاى جمعيت پرداختيم كه آنها هم براى تماشاى ما ازدحامى
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣٥