هوائى اتصالا ، از تالار عبور مىكرد . بادگيرها بطور قرينه در تالار ساخته شده و هوا را فوق العاده خنك مىكردند و مثل اين بود كه ما در آب سرد فرورفته باشيم . نوكران بلافاصله چاى آوردند و سلطان از ما پذيرائى خوبى كرد .
21 ژويه [ 24 شعبان ] - پس از يك روز استراحت كاروان شبانه به راه افتاد و در بيابان خشك و لميزرعى راه مىپيموديم . كمكم منظره تغيير يافت و شكافهاى عميقى در زمين پيدا شد كه با زحمت از آنها عبور كرديم . نصف شب به كاروانسراى خرابهاى رسيديم كه مىگفتند مأمن دزدان است و مكرر كاروانيان را لخت كردهاند . اخيرا پانزده نفر راهزن را قشون دولتى در اينجا محاصره كرد و آنها شجاعانه از خود دفاع كردند و چندين نفر از سربازان دولتى را كشتند . سرتيپ عباس قلى خان با اينكه صاحبمنصب شجاعى است محض احتياط به اين خرابه نزديك نشد .
چون كمى از كاروانسرا فاصله گرفتيم ناگهان ديديم كه سرتيپ شجاع به تاخت پرداخت . من هم در دنبال او رفتم ، از دور دو نفر دهقان ديده شدند كه چند قاطر در جلو داشتند سرتيپ تيرى بهطرف آنها خالى كرد ، دهقانان بيچاره متوحش شده با تمام نيروئى كه داشتند با سرعت فرار كردند و قاطرها هم ايستاده مشغول خوردن علفهاى خشك بيابان شدند و چون معلوم شد كه اينها راهگذرند و دزد نيستند صدا كرديم و به آنها اطمينان داديم ، ولى آنها به خيال اينكه ما راهزن هستيم به فرار خود ادامه مىدادند و با اينكه فاصلهء زيادى گرفتيم باز هم جرئت برگشتن و بردن قاطرهاى خود را نداشتند .
البته سرتيپ از اين حركت به خود مىباليد و تصور مىكرد كه با اين عمل ما را از شر دزدان خلاص كرده است .
بارى پس از مدتى سفيدهء بامدادى طلوع كرد . وحشت تاريكى و چرت زدن بر طرف گرديد و سرتيپ يكى از سواران جلودار را فرستاده تا به تاخت رفته و حاكم ساوه را از ورود ما آگاه كند .
تقريبا سه ساعت بعد گردوغبارى از دور مشاهده كرديم و معلوم بود كه اردوئى به استقبال ما مىآيد ! اسبان بر سرعت افزوده و اتصالا شيهه مىكشيدند و بالاخره دو اردو
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣٣