تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
كه مرا مىبينند نفس‌زنان مىگويند زود ! زود شاه ترا احضار كرده است . من دويدم و عايشه خانم را كه چند ساعت قبل رو به شفا ديده بودم با چشمانى مشاهده كردم كه از شدت التهاب مىسوختند و حال آنها بر اثر گردى كه در آنها ريخته شده بود از هر وقت ديگر بدتر بود . البته بر خانم سخت ناگوار بود كه به خبط خود اقرار كند اما در مقابل وضع خطرناكى كه پيدا كرده بود ، چاره نداشت بيچاره اقرار كرد و به تمام امامها قسم مىخورد كه اين كار به دستور نصيحتگويان نفهم صورت گرفته و او هميشه كمال اعتماد را به معالجات من داشته و از اين بابت ممنون بوده است ، به گفتهء شاعر « قسم مىخورد اما اندكى ديرتر از موقع ، آن هم براى آنكه ديگر به قسم او اعتماد نكنند » . بارى اين تجربه براى او بسيار گران تمام شد ، باز خدا كند كه مفيد افتد . همين‌كه به چادر خود برگشتم ديدم عايشه خانم به گمان اين‌كه اوقات من تلخ شده است يك طاقه شال براى من فرستاده و خواهش كرده است كه دنبالهء معالجه را رها نكنم . مريض سوم من كه مهارتش در رستن از دامهاى سياسى به مراتب بيشتر از هنر او در نيفتادن در بندوبستهاى دربارى است چون با ادامهء سفر اميد بهبود پاى پيچ خوردهء او نمىرفت به دستور من برگشت و من به او اميد دادم كه اين پيش‌آمد به پيشرفت مننظورهاى سياسى او كمك مىكند . وزيرمختار ايران در وينه [ نريمان خان ] مصلحت انديشى مرا فورا پذيرفت و برگشت و من يقين كردم كه اميدوارى من در باب اجابت مقاصد او در پيشگاه شاه صحيح بوده و چه در ملاقات آخرى كه بين ما اتفاق افتاد مشار اليه به من گفت كه از صدقهء سر همان حادثه ، شاه امتياز مشروبات و الكليات را كه سابقا به « فيليپار » داده بود بدون هيچ خرجى ملغى نمود و در عوض امتياز راهى را در آذربايجان به او واگذاشت كه آن هم هيچ‌وقت دنباله پيدا نخواهد كرد .