من مشغول معالجهء يكى از نسوان 5 حرمم كه با وجود چشم درد بسيار شديد مىخواهد به هر قيمتى باشد با شاه به مسافرت بيايد . اين زن سابقا طرف محبت كلى شاه بوده و از سوگليهاى مخصوص او به شمار مىرفته است ، اما جوانى كجائى كه يادت بخير ! اگرچه هنوز چيز زيادى از سن او نگذشته ولى مدتهاست كه برگشتن ورق روزگار را فهميده و رسيدن دورهء ادبار خود را احساس كرده است و اين از آن روزى بوده است كه ستارهء بخت خواهر جوان او درخشيدن گرفته و آفتاب طلعت خواهر بزرگتر را تحت الشعاع قرار داده است .
عايشه خانم و ليلى خانم خواهران ميرزا عبد الله خاناند كه مردى شريف است . اين دو خواهر مدتهاست كه در حرمسراى شاهى سر مىكنند و حاليه كه آتش هوى و هوسهاى سابق فروكش كرده ، به مهربانى با هم بسر مىبرند حتى منزلشان نيز يكيست و هردو پروانهوار گرد دختر ليلى خانم كه دختركى زيبا و موبور است و چشمانى درشت و سياه و ابروانى پيوسته مثل مادر خود دارد و نمونهء كامل زيبائى پيش ايرانيان بشمار مىرود دور مىزنند .
14 مه - 17 شوال
اين دفعه ديگر حركت از تهران جدى شده و شاه كالسكهاى شش اسبه كه سه سورچى مأمور راندن آنها هستند براى دورهء مسافرت تحت اختيار من گذاشته است .
بر خلاف سالهاى گذشته ، امسال از دروازهء جنوب شرقى پاىتخت بيرون رفتيم و پس از عبور از جادهء شاهزاده عبد العظيم و گذشتن از طرف راست برج رى ، بعد از دو ساعت به كهريزك رسيديم و در زير چادرهائى كه قبلا در زير سايهء درختها در محلى خنك زده بودند منزل كرديم .
15 مه - 18 شوال
بعد از آنكه عقب ماندگان رسيدند عدهء ما به ده هزار نفر رسيد ، با چهار هزار اسب