4 - خاطرات اعتماد السلطنه از هفتمين سفر ناصر الدين شاه به قم
چهارشنبه 14 [ شوال 1309 ] : امروز شاه از شهر به قصد سفر عراق به عشرتآباد نقلمكان فرمودند . اول طلوع آفتاب شكوه السلطنه به رحمت خدا رفت ، مرحوم شد . از قرارى كه شنيدم هرچند تاج الدوله التماس كرده بودند به شاه كه امروز از شهر بيرون نرويد هم قمر در عقرب است و هم خوشآيند نيست از يك در جنازه ببرند از يك در شما به سفر برويد ، قبول نفرمودند . از در اصطبل بيرون رفته بودند . جنازهء شكوه السلطنه را هم به مدرسهء مادر شاه گذاشتند . من هم چادرهاى خود را به عشرتآباد فرستادم . اما خودم روز هفدهم از شهر مىروم . امشب صداى موزيك شنيدم . حيرت كردم كه يعنى چه ؟ شب اول فوت مادر وليعهد ، در حقيقت اول زن ايران ، اين چه صداست . معلوم شد امشب امين السلطان و امين الدوله و بعضى از رجال دولت ، خانهء ناصر الملك 1 كه نزديك خانهء من است مهمان بودند . اين ساز و سرور از آنجا است و به هيچوجه ملتفت اين بىاحترامى نشدند . همهچيز ايران تمام شد . نه احترام هست نه احتياط !
پنجشنبه 15 [ شوال ] - صبح عشرتآباد رفتم . نايب السلطنه و بعضى از وزرا و شاهزادهها بودند . شاه مرا احضار فرمودند كه با فوريه 2 اندرون بروم . منزل عايشه خانم كه چشمش درد مىكند رفتم و مراجعت نموده سر ناهار خدمت شاه رسيدم . بعد شهر آمدم . عصر اميريهء نايب السلطنه رفتم . در حضور همايون خانه و زندگى خودم را به نايب السلطنه سپردم . شاه هم مبالغه و تأكيد فرمودند .
جمعه 16 [ شوال ] - امروز خداحافظى درب خانهء مادر نايب السلطنه 3 رفتم .
نايب السلطنه قريب بيست دقيقه با من خلوت فرموده بعضى فرمايشات فرمودند . امروز شاه شهر آمدند . مغرب تشريف بردند . شب در سفارت انگليس مهمان هستم .
شنبه 17 [ شوال ] - صبح به اميد خدا از شهر حركت نموده به سفر عراق مىروم .