ناهار خورديم ميرزا ابو تراب خان هم كه از تهران آمده است ، امروز ديده شد .
بعد از ناهار سوار كالسكه شده رو به جنوب رانديم . بعد ديديم راه سربالا رو به تپه مىرود و مشكل است كالسكه بتواند به راحت برود ، پياده شده سوار اسب شديم . روى تپه كه رسيديم ديديم آن طرف سرازيرى است ، كه ابدا كالسكه نمىرود ، گفتيم كالسكه را برگردانده ببرند به جاده و خودمان با اسب به رودخانه زديم . گدار 13 بود ، چون باتلاق هم نيست اسب به خوبى مىگذرد ، از آب گذشته قدرى كه رفتيم ديديم اردو هم از نزديكى پيداست ، بهطرف اردو رانده ديديم اردو را آن طرف رودخانه زدهاند باز بايد به آب بزنيم . جمعى رعيت هم حالا آن طرف آب ايستاده و مىگويند ، گدار آن طرف است .
ما گوشى به حرف آنها نداده به آب زديم ، اول عمقى داشت ، بعد عمقش كم شد و به سهولت گذشتيم ، رعايا تعجب كردند كه ما چطور به آب زديم ، آنجا كه از آب گذشتيم ، جلو چادر اعتماد الحرم بود ، بعد به يك نهر ديگر هم برخورديم كه اعتماد الحرم دست ما را گرفت و از نهر گذشتيم . سراپردهء ما را كنار رودخانه زدهاند ، اما رودخانه هيچ پيدا نيست ، در اين نزديكى دو ده هم پيدا بود ، يكى را گفتند خديجه خاتون و ديگرى گويا خلجآباد باشد ، از قم به طايقون چهار فرسنگ راه است . وقتى كه از ناهارگاه ما سوار شديم . جناب امين السلطان و عزيز السلطان و مجد الدوله و بعضى ديگر كه عقب مانده بودند ، عقب سر ما را گرفته آمده بودند و چند جا به آب زده ، نزديك منزل هم كه باز به آب زده بودند ، مجد الدوله جلوتر از همه به آب زده يك دفعه اسبش در آب فرورفته ، نزديك بوده است يكباره غرق شود . چند دفعه زير آب رفته و از پشت اسب هم جدا شده بود ، تا كلاهش به آب فرورفته ، آخر به زحمتى از آب بيرون آمده بود ، عصرى خودش آمد منزل تفصيل را عرض كرد ، خيلى خدا رحم كرده بود . كنار اينرودخانه سنگهاى غريب دارد . شكسته و ريخته گاهى منافذ و سوراخها در آنها پيدا مىشود ، مثل مغاره و دالان گرد و خاك هم هيچ نيست ، زمين يا سنگ است يا ماسه ، خيلى باصفا است .
عصر تا نزديك به غروب كنار رودخانه گردش مىكرديم ، بعد به سراپرده رفته شام
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٩٤