( 11 ) - مارق : 1 - از بيم بيرون رونده ( فرهنگ آنندراج )
2 - مارخ دادن ( به ضم راء ) نگاه كردن توله به طرفى كه بوى شكار مىآيد .
و متوجه كردن شكارچى بهسمت شكار ( وقايع الزمان يا خاطرات شكارهاى دوستعلى خان معير الممالك ص 107 ) .
3 - به مارق رفتن در اصطلاح ناصر الدين شاه به تيررس آمدن شكار ، اعم از اينكه شكارچى به شكار نزديك شود يا شكارچى در سنگ و كومه باشد و شكار نزديك به او شود . ( دكتر منوچهر ستوده ، همان ، ص 99 به نقل از مهندس مير شمس الدين مهنا ) .
4 - به نظر نگارنده منظور ناصر الدين شاه از مارق رفتن ، كمين كردن در انتظار شكار است .
( 12 ) - دليجه : پرندهايست حرام گوشت به اندازهء قرقى كه از پرندگان شكارى است كه قورباغه ، موش و مارمولك و امثال آنها را شكار مىكند .
( 13 ) - گدار : گذرگاه ميان كوير ، باتلاق ، رودخانه .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٩٦