خلاصه عصر حضور شاه رفتم . از آنجا براى لقبى كه سلطان ابراهيم ميرزا در غير موقع مىخواهد به چادر امين السلطان رفتم و يقين داشتم صورت نخواهد گرفت . بعد پياده منزل خودم آمدم . فخر الملك و محمد حسن ميرزا منزل من آمدند . قدرى نشسته صحبت كردند رفتند . از معاشرت اين اهل زمانه چندان خوش ندارم .
چهارشنبه 21 [ شوال ] - امروز علىآباد اطراق شد . بندگان همايون لب دريا تشريف بردند . من نرفتم . عصر ديدن جلال الدوله رفتم . بعد از مراجعت از يزد منزل او نرفته بودم . از وضع شاهزاده و رفتارش نسبت به مردم اگر غير از من بود مىبايست تمجيد كند . اما من بسيار بدم آمد . زيرا كه نوهء شاه و پسر ظل السلطان نبايد به مردم تواضع و مشايعت كند ، با وجودى كه به حمد الله سلطنت مستقله است اين اعمال را به دو چيز مىتوان نسبت داد . يا تمسخر به ماها يا حيله . از آنجائى كه به قدر امكان انسان نه مىخواهد مسخره شود و نه طرف حيله من چندان مشعوف نشدم . بلكه ملول شدم .
پنجشنبه 22 [ شوال ] - صبح بهطرف منظريه حركت شد . در سر ناهار شاه بودم .
بعد از ناهار شاه راه افتادم . پنج به غروب مانده وارد منزل شدم . منزل ما بهترين جاها است . براى اينكه در منظريه آب كمياب است من دستور العمل داده بودم در سر قنات چادر بزنند . چادر مرا جاى خوبى زدهاند . عماد الاطبا كه بگمز باشد نزديك چادر من است .
جمعه 23 [ شوال ] - صبح بهطرف قم حركت كرديم . ميرزا حيدر على را ديشب فرستاده بودم خانه بگيرد . خانهء سيد حسن نامى كه از زيارت نامه خوانهاى حضرت است گرفته بود . منزل كرديم . به محض ورود صاحبخانه در خصوص كم و زياد كرايه گفتگو كرد . روزى سه تومان مىخواست . آخر به دوازده هزار قطع شد . نانجيبى كرد . شايد اظهار نكرده بود زيادتر مىداديم . خلاصه دست و روئى شسته وضو گرفتم ، به حرم مشرف شدم . زيارت خواندم . خواستم زيارت وارث كه عاشق اين زيارت هستم بخوانم ، زيارتنامهخوان گفت كه حفظ ندارم . زيارت مفجعه خواند . حالت گريه به من دست داد . متوسل به خامس آل عبا شدم . از حرم بيرون آمدم . تملقا براى فاتحه به مقبرهء والده
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٠٠