قرار داده بودند . بعد موقوف داشتند . از اينجا سلسله كوههاى برفى از دست چپ پيداست كه گويا كوههاى ييلاقات قم از قبيل جاسب و كرمچگان است . كوه البرز هم تا دامنهء كوه دربند شميران از دور نمايان بود . اما از بس دور است يك سايه به نظر مىآمد و برفهاى كوه هم زرد مىنمود .
قدرى كه رفتيم ديديم صحرا صاف و خوبست فرموديم كالسكه را از طرف دست راست راه ببرند . بعد سوار اسب شديم زمينهاى اينجا زيرش پوك است دست اسب فرو مىرود و اگر شخص ملتفت نباشد اسب بدواند يك دفعه زمين مىخورد از جاده منحرف شده قدرى رفتيم به خيال اينكه رودخانه نزديك است . رودخانه را نديده مايوس شده برگشتيم . احمد خان را فرستاديم برود معلوم كند رودخانه كجا است رفت و برگشت عرض كرد رودخانه در همين نزديكى است ، رانديم رسيديم به رودخانه . اما در اينجا رودخانه طورى است كه تا شخص به كنار آب نرسد معلوم نمىشود كه اينجا رودخانه است . به جهت اينكه آب خيلى گود افتاده كه مطلقا پيدا نيست اطراف رودخانه سنگهاى بريده و كمر است كه نمىتوان نزديك آب رفت ، مگر اينكه آدم پلهاى پيدا كند .
رفتيم قدرى بالاتر رو به مغرب كه شايد جائى پيدا كنيم وسعتى داشته باشد ، كه نزديك آب آفتابگردان بزنند ، ناهار بخوريم . در اين بين دو باقرقرا ديديم نشستهاند تا پرواز كردند يكى را روى هوا زديم . قدرى ديگر كه آمديم يك مرغ سفيدى ديديم نشسته است ، پياده شده رفتيم مارق 11 ، مرغ پرواز كرد ، تير اول انداختيم نخورد ، و با تير دويم زديم افتاد ، نوعى از مرغ ماهىخوار بود ، يك ماهى هم از منقارش افتاد ، پايش پرده داشت ، منقار و پايش زرد بود ، خيلى مرغ غريبى است ، همانجا كه مرغ را زديم آفتابگردان زدند و به ناهار افتاديم . اين مرغ سفيد را كه زنده بود رها كرديم رفت آن طرف آب . در اين بين دليجهء 12 را ديديم كه اينجا لانه داشت و مىخواست اين مرغ را از نزديك لانهاش دور كند . متصل از هوا مىآمد و با چنگ خودش را به اين مرغ سفيد مىزد . اين مرغ هم با منقارش با دليجه زدوخورد و دفاع مىكرد . خيلى تماشا داشت .
مدتى جنگ دليجه و مرغ ماهىخوار طول كشيد و تماشاى آن ما را مشغول داشت . بعد
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٩٣