چند تير سرسرى انداختيم نخورد .
كنار دريا چون بوى آب مىآمد ، نمىشد ناهار بخوريم ، فرموديم بهقدر دويست قدم دور تر از دريا آفتابگردان زدند . به ناهار افتاديم . از اين مرغهاى كوچك كه آبچليك مىگويند ، روى دريا زياد بود . عزيز السلطان چند تير انداخته چند تا از اين مرغ زد ، ما هم دو تا صيد كرديم . گوشت خوبى نداشت بوى آب دريا مىداد ، پيش از ناهار و بعد از ناهار كاغذ زيادى كه نايب السلطنه از تهران فرستاده بود ، ملاحظه كرده و جواب نوشتيم .
فرستاديم پيش جناب امين السلطان كه به تهران بفرستد . بعد در چادر قدرى استراحت كرديم . از قرارى كه عرض كردند ، وقت استراحت ما پاخلان زيادى تا نزديكى آنجا آمده ، ولى كسى صيد نكرده بود .
چاى و عصرانه خورده باز رفتيم به كنار دريا ، يك دسته پاخلان زيادى آمدند طرف دست چپ نشستند . ميرزا محمد خان و شاپور ميرزا را فرستاديم كه بروند سر بزنند ، رفتند بد سر زدند ، پاخلانها از روبرويشان بيرون آمده رفتند ، باز نشد تفنگ بيندازيم .
بعد سوار كالسكه شده رانديم براى منزل . نزديك به كوشك خرابه ، باز سوار اسب شديم . مرتضى خان اعتماد الحضرة كه گوسفندهاى سپرده به خودش را به همدان فرستاده بود و حالا مىآمدند كه به مراتع ييلاق لار بروند آورد ، نشان داد . گوسفندها همه چاق بود [ ند ] و برههاى فربه زياد داشت . بعد آمديم به مهمانخانه ، عجب جاى باصفاى خوبى است ، جلو مهمانخانه يك سنگ طولانى بزرگى است ، كه تراشيده براى آب دادن چهارپايان نصب كردهاند . تمام چاروادارها و مهترهاى مردم به آنجا آمده ازدحامى كرده بودند ، كه مالها را آب بدهند ، تماشائى داشت .
بعد آمديم توى باغ ، باغ بزرگى است ، درخت انار زيادى دارد ، كه تازه گل كرده بود .
جناب امين السلطان هم به حضور آمد ، مجد الدوله و اكبر خان نايب ناظر ، عصر كه ما به منزل مىآمديم رفتند به صحرا ، براى شكار آهو ، چيزى پيدا نكرده برگشته بودند . يك بزمجهء 8 بزرگى بهادر نوكر اكبر خان گرفته بود ، خيلى چيز غريبى بود يك تيهوى بزرگ را درست مىبلعيد .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٨٧