تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
قرار گرفتند . شاه نيز در همان كنار بر صندلى نشست . نخست حاج ملا باقر واعظ ، حاج ميرزا لطف الله صدر الواعظين و آقا سيد محمد شيرازى كه از تهران همراه بودند به موعظه نشستند و سپس روضه‌خوانهاى قم به ذكر مصيبت پرداختند . حاج ميرزا لطف الله كه صوتى به راستى رسا و گيرا و عندليب‌آسا داشت ، گفتار خويش را با بيتى چند از قصيدهء قاآنى بدين مطلع :
اى به جلالت ز آفرينش برتر * اخت رضائى و دخت موسى جعفر
آغاز كرد و شورى در مجلس افكند . صبح روز دوم شاه براى ديدن نفايس خزانه رفت . ايوان طلا را براى پذيرائى آماده ساخته و بر كفش فرشهاى گرانبها گسترده بودند . چون اشياء در انبارى تاريك نگاهدارى مىشد ، متولىباشى با دستار بزرگ و شكم بزرگتر از دستار و عباى فراخ ، پياپى به درون اطاق مىرفت و به مدد روشنائى چراغى نفتى كيسه‌هاى ماهوت قرمز محتوى نفايس را نفس‌زنان مىآورد و مهر از سر آنها برمىگرفت . قرآنهاى نفيس و كتب ديگر زيبا ، شمشير ، قمه و خنجرهاى دسته مرصع با نيامهاى جواهرنشان و انواع زرى و پارچه‌هاى گرانبها بسيار بود و در آن ميان قاليچه و سراندازهاى مقبرهء شاه عباس جلوه‌گرى مىكرد . متولىباشى به عرض رسانيد كه دو تن ارمنى قاليچه را به سى هزار تومان خريدارند . شاه ابروها را درهم كشيده گفت « نفايس تاريخى را نبايد به هيچ قيمت از دست داد و بايد در نگاهدارى آنها از جان و دل كوشيد . » بازديد اشياى خزانه ساعتى بعد از ظهر پايان يافت و شاه و همراهان به اردوگاه بازگشتند . پس از چندى باز به شاه خبر دادند كه مشتريهاى ارمنى قاليچه را به شصت هزار تومان طالبند . اين بار نيز روى درهم كشيد و با تشدد گفت كه به خريداران بگويند كه از اين سودا براى هميشه درگذرند . روز سوم به شكار جرگهء 6 كوه يزدان واقع در شمال غربى قم گذشت . شكاربانان به راهنمائى چند تن شكارچى محلى به جرگه پرداختند ، اما چنان‌كه بايد به آوردن شكار