تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
توفيق نيافتند و كل از مسافتى نسبتا دور گذشت ولى شاه چند تير انداخت و دو رأس قوچ زد كه يكى از آنها قابل ملاحظه بود . سپس شكار كبك آغاز شد . شاه سه‌بار و هربار يكى از طرلانهاى خاصه را با موفقيت به كبك انداخت ، آنگاه قوشبازان ديگر قوشها را از پى صيد به پرواز آوردند و شاه از روى علاقه همه‌جا شاهد بود . در پايان شاه تفنگ طلبيده چند تير به كبك و تيهو انداخت و بدين طريق اجازهء شكار داده شد . شكارچيان ديگر نيز شروع به تيراندازى كردند و در مدت دو سه ساعت تقريبا يكصد و پنجاه قطعه كبك و تيهو صيد شد . عصرگاه شاه به شهر بازگشت و براى خداحافظى به حرم مشرف شد ، زيرا فردا روز كوچ بود و اردو بسوى پايتخت حركت مىكرد . بامدادان رحيل شاه و همراهان سوار بر اسب به راه افتادند و شكاركنان سوى منظريه راندند . قرار شد حرمخانه همانطور كه آمده بود يكسر به تهران بازگردد . در منظريه يك شب مانده و فردا به كوشك نصرت رهسپار شدند . شاه دستور داد تا اردوى بزرگ را در كنار درياچه برپا كنند ، زيرا تصميم بر اين بود كه پس از دو روز اقامت در كوشك نصرت به آنجا روند . روز بعد ترتيب شكار آهو با تازى داده شد . تازيها عبارت بودند از دوازده مرس متعلق به شاه چهار مرس از علاء الدوله ، چهار مرس از امير خان سردار و دو مرس از پدرم . پس از آنكه تازىبانها نقشهء شكار را كشيده و فواصل قره‌ها را تعيين و در هر قره از دو تا سه تازى نگاه داشتند ( قره عبارت از محلى است كه تازى را به فواصل معين بر سر راه آهو نگاه مىدارند تا دم‌بدم تازى نفس از پى صيد رها كنند ) شاه و همراهان سوار شده به جايگاه مخصوص تماشا رفتند و آغاز شكار را به مدد دوربين زير نظر گرفتند ، به راستى هنگامه‌اى تماشائى بود و سرانجام هشت تازى شكار خود را گرفت . فردا شكار جرگه بود . صبح زود جرگه‌چيها و شكارگردانها از پى كار خود رفتند . پس از ساعتى شاه به محل آمده ، در كمهء مخصوص قرار گرفت و ديگران زيردست در پناهگاههاى خود نشستند . كوه بد گشت و داراى كمرهاى بلند و سخت بود ولى چون تعداد جرگه‌چى زياد بود و شكارگردانها آنان را استادانه هدايت كردند كلهاى كهنه را نيز