يكشنبه 3 - صبح شيخ الاطبا آمد . گفت ديشب امين السلطان نوبهء سختى كرد . گفتم گنهگنه چرا داديد . گفت عمدا دادم كه بروز نوبه بشود . ديشب بعد از نوبه تا صبح چهار نخود ديگر دادم . او كه رفت حكيم طولوزان آمد . گفت اين التهاب به تمارض بيشتر شبيه است تا مرض . خلاصه لباس پوشيدم منزل امين السلطان رفتم . گفتند خواب است . مدتى منتظر شدم بيدار نشدند . كالسكهء همايونى را دم در مهمانخانه نگاه داشته بودند . معلوم شد به عيادت امين السلطان تشريف خواهند آورد . بعد رو به منزل تشريف خواهند برد .
من منتظر نشدم . به درشكهء خود سوار شده به تجسس زيندارباشى كه به اتفاق ايشان بايستى مىرفتم تمام اردو را گشتم پيدايش نكردم . در اين بين شاه سوار شدند . من هم متعاقب موكب همايون راندم . يك فرسخ از صدرآباد خرابه پايينتر نزديك حسنآباد ناهار افتادند . در سر ناهار روزنامه عرض كردم . در اين بين عزيز السلطان رسيد . من برخاستم آفتابگردان خودم آمدم . ناهارى صرف نموده به اتفاق زيندارباشى بهطرف حسنآباد آمديم . اما تفصيل تشريف بردن شاه به منزل امين السلطان از قرار گفتهء علاء الدوله و امين حضور و امين همايون و حكيم الممالك از اين قرار است . شاه ورود فرمودند به اطاقى كه رختخواب امين السلطان انداخته بودند . آقا باقر كه حاكم قزوين و مدير راههاى قم و قزوين است او را مىماليده . جناب آقا كلاهنمدى كه دور او كلافى بسته در سر داشت و خوابيده بودند . امين حضور مىگفت يازده مرتبه شاه او را به اسم خواندند جوابى نداد . دفعهء آخر جواب گفته بود و بندگان همايون فرموده بودند احوالت چطور است ؟ همينقدر گفته بود خوب است و غلتى زده لحاف بر سر كشيده پشت به شاه كرده بود . شاه كه الحق منبع حلم و معدن صبر و حوصلهاند هيچ نفرموده از اطاق بيرون آمده بودند . حضرات مىگفتند كه چهرهء مبارك برافروخته بود . متغيرانه در كالسكه نشسته تا ناهارگاه رانده بودند . لكن بعد از ناهار دستخطى به عنوان امين السلطان صادر شد . فراش سوار برد . خلاصه امروز به واسطهء خنكى هوا به اهل اردو بد گذشت . منزل مرا خيلى دور از اردو نزديك كاروانسرا زده بودند . ان شاء الله فردا يك سر شهر مىرويم .
روىهمرفته در اين سفر بد نگذشت . در اين سفر سعد الملك ما فى نظام السلطنه شد .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٥٢