تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
نيست ، پذيرائى موكب همايون را كاملا به عمل آورده بود به همه ناهار و عصرانه داد . من هم سر ناهار شاه بودم . بعد خانه آمدم . از شدت باران ديگر بيرون نرفتم . اما قبل از آمدن خانه به زيارت مشرف شدم . عصر بندگان همايون به تفرج بيرون شهر و زيارت امام‌زاده على بن جعفر رفته بودند . چهارشنبه 28 - آسمان صاف و خوب بود . اميد است كه براى حركت فردا راه خشك شود . صبح منزل حكيم طولوزان رفتم . بعد به اتفاق زين‌دارباشى به مهمانخانهء بيرون شهر قم رفتيم . شاه هم آنجا تشريف آوردند . ناهار را در كلاه فرنگى كوچكى كه وسط باغ ساخته‌اند صرف فرمودند . بعد از ناهار شاه منزل آمدم . ناهار صرف نمودم . اين خانه به واسطهء بىبندوبارى متصل جريان هوا دارد . خواستم بخوابم خوابم نبرد . عصر منزل حاجى هدى رفتيم . اين مرد از اهل قم كه چند سال در خاك عثمانى و فرنگ سياحت كرده مكنت زيادى دارد آدم خوبى است . ديروز او را ديدم . شب هم منزل من بود . خانهء بسيار باسليقه كه مشرف به رودخانه و منظر خوبى رو به صحرا دارد ، دارد . افسوس كه او را اول نمىشناختم ، و الا خانهء او منزل مىكردم . تا مغرب آنجا بودم . وضو گرفته به حرم مشرف شدم . بعد از زيارت ، حاجى ملاباشى نايب السلطنه با من كارى داشت دست مرا گرفت به گوشه‌اى برد كه مطلب خود را بگويد . از اتفاق خلوت‌ترين جاها سر مقبرهء حاجب الدولهء مرحوم بود . در اين بين محقق و جمعى ديگر رسيدند . روضه‌خوان كريه الصوتى برخاست روضه خواند . به خيال اين‌كه روضهء او كه تمام شد مجلس به‌هم خواهد خورد ، بلافاصله اين‌روضه ، دو روضه‌خوان ديگر خواندند . بوى زغال هم طورى پيچيده بود كه نزديك بود سكته كنم . روضه‌خوان چهارم كه برخاست من فرار كردم . فوت سيد ابو القاسم جد امى عزيز السلطان را كه چند روز قبل نوشته بودم ، آن هنوز نمرده بود جان مىكند . مجددا خبر فوت او تازه رسيد . پنجشنبه 29 - صبح باز هوا منقلب بود و اندكى باران مىآمد . مرا وحشت گرفت كه يقين امروز خودم و بنه‌ام در راه غرق خواهيم شد . بارها را به عجله فرستادم . خودم منزل زين‌دارباشى رفتم . خواستم زيارت بروم حرم قرق بود . بعد به اتفاق زين‌دارباشى از شهر