شنبه 2 - اردوى همايون امروز به علىآباد مىآيد . من هنوز منزل بودم كه ميرزا سيد احمد منشىباشى امين السلطان وارد شد . از قهر امين السلطان تعريف مىكرد كه خيلى از شاه قهر است . باوجود تأكيداتى كه ديشب شده بود كه صبح شاه را زيارت نمايد بعد به علىآباد برود اعتنائى نكرد . چند دقيقه قبل از حركت موكب همايون طرف علىآباد آمد . حضرات كه رفتند كالسكه محاذى منزل من كه در مهمانخانه است ورود كرد . ديدم جناب امين السلطان است . معجلا آنجا رفتم . استمزاج از حالشان نمودم .
شيخ الاطباء كه همراه بود مىگفت تب دارند . اما از وضع بشره آثار تب ديده نمىشد . . . . 5 بعد ناهار خواستند ناهار گرمى پخته بودند و نوبر خورش ريباس باوجودى كه مىگفتند تب دارم دو مقابل من صرف فرمودند . بعد از ناهار من منزل آمدم خوابيدم . عصر بيدار شدم . نماز مىخواندم امين السلطان براى تجديد لباس كه به حمام رفته بود در مراجعت منزل من آمد . شيخ الاطبا هم با او بود . حكيم طولوزان هم آمد . اعتضاد الدوله هم كه براى كارهاى خودش از قم تا به اينجا آمده ورود كرد . چاى صرف كردند . شيخ الاطبا از من پرسيد گنهگنه داريد ؟ گفتم بلى . از اتفاق صبح چون خودم خورده بودم قوطى آن در طاقچه بود . قوطى را به او دادم . چهار دانه حب به امين السلطان خوراند . من از بابت احتياط دو حب خودم خوردم و دو حب هم به شيخ الاطبا خوراندم . در اين بين خبر رسيد كه شاه عمدا فرمودند از راه راست كه لابد از حوالى منزل امين السلطان بايد عبور كنند ورود به سراپرده نكرده راه را كج كرده از بيراهه رفتند . از شنيدن اين خبر تغييرى در بشرهء امين السلطان بروز كرد و بىمقدمه از جا برخاست منزل خود رفت . من هم قدرى مشايعتش كردم . منزل محقق رفتم كه در خيابان باغ چاى باصفائى چادر زده . از آنجا منزل زيندارباشى رفتم . آنجا شنيدم كه احوال امين السلطان بههم خورده نوبهء سختى كرده .
زياده از حد مضطرب شدم . اگرچه از گنهگنه به شيخ الاطبا داده و خودم هم خوردم . باز سوءظن بر من مستولى شد . مكدرانه منزل آمد . آدمى به عيادت فرستادم . گفتند امين اقدس هم از سراپرده به مهمانخانه عيادت امين السلطان آمده . بعد از نوبهء سخت حالا بهتر است . آسوده شدم . شام خورده خوابيدم .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٥١