بودم ، هوا آفتاب شده بود ، باز ابر شد ، قدرى هم باريد ، از خواب برخاسته ، چاى عصرانه خورديم ، دو ساعت به غروب مانده سوار كالسكه شديم ، رانديم رو به منزل .
بين راه يك باد شديد گرد و خاكى از طرف مشرق برخاست ، از روى شهر آمد رفت رو به مغرب . الحمد لله ما را نگرفت ، چرتى از همان زمينى كه خورده است منزلش خوابيده است ، چادرش هم سر راه توى سيلاب كنار رودخانه بود ، آدم فرستادم احوالش را پرسيدند ، گفته بود احوالم خوب است ، فردا بيرون مىآيم . بعد از همان در اندرون كه صبح سوار شده بوديم ، پياده شديم صحن قورق بود ، حرم زيارت رفته بودند ، ما هم رفتيم توى صحن .
دلشاد ميرزا را ديدم ، پرسيدم كجا بودى ، كى آمدى گفت امروز وارد شدم ، آمدم زيارت ، ما هم زيارتى كرديم . عزيز السلطان را ديدم لخت شده است ، كوچك شده ، يك دستمالى را تر كرده است ، پاى ضريح را پاك مىكند ، زيارتنامهها را پاك مىكند ، خدمت مىكند .
بعد بيرون آمده رفتيم مدرسهء فتحعلى شاهى ، چادر عزيز السلطان و امين السلطان و حاجى سرور و آبدارخانه را توى مدرسه زدهاند ، خيلى جمعيت بود ، رفتيم ، [ در ] چادر امين السلطان نشستيم ، امين السلطان قدرى تلگراف خواند و احكامات كرديم . بعد آمديم اندرون .
امروز امين اقدس و فخر الدوله و عزيز السلطان رفته بودند خانهء فخر الملوك ، ابراهيم خان ناظر فتحعلى شاه پدر صدر الدوله كه اصفهان بود و تا حالا زنده بود ، اين روزها در اصفهان مرده است .
علاوه بر صداها كه نوشتيم شب آدم را بىخواب مىكند ، صداى ساعتى است كه حاجى ميرزا على مقدس ساخته است ، شب دنگدنگ ، صدا مىكند ، اين هم يك اسباب بىخوابى است .
وقت عصرى كه وارد منزل شديم ، هوا كمكم ابر غليظ شد و بناى باريدن گذاشت .
كمكم مىبارد ، تا حالا هم كه سه ساعت از شب رفته است مىبارد .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١١٠