نيم فرسنگى كه رانديم زراعت و آبادى اطراف شهر قم تمام مىشود ، طرف دست چپ رودخانه ده خوبى بود ، باغات خوب داشت ، يك كلاه فرنگى هم از دور پيدا بود كه وسط باغ ساختهاند ، خواستيم برويم آنجا ناهار بخوريم ، باز خوشم نيامد ، نرفتم ، به مجد الدوله گفتم تو برو ببين چطور جائى است ، مجد الدوله رفت ، اين ده ملك متولىباشى است ، اسمش هم زنبيلآباد است ، ده خوبى است ، سالى هزار و پانصد تومان عمل كرد دارد . اعتضاد الدوله از منزل هى مىگفت برويم قلّه جاى باصفائى است ، رانديم ، سر راه چند تا تپهء خاكى كثيف كوير متعفنى بود ، از اعتضاد الدوله پرسيدم قله 68 كجا است ، گفت همين است ، سمت 69 دست راست هم امامزاده هست كه بقعه كوچكى خاكى ساختهاند و گنبد كاشى كوچكى دارد ، اسم امامزاده شاه جمال است ، مىگويند برادر حضرت معصومه است ، اين قله قدرى بالاتر از امامزاده و زنبيلآباد است . قله تپههاى بسيار كثيف نجس است ، هيچ صفائى ندارد ، آدم كه برود بالاى تپه ، شهر قم و جلگه پيداست و الا خودش صفائى ندارد ، گفتم حقيقت خودم يورت خوبى براى ناهار خوردن پيدا مىكنم ، برانيد ، رانديم ، خيلى بالاتر جائى كه رودخانه وسيع مىشد و تخته چمنى داشت ، در هيچجاى قم و اطراف چمن هيچ نديدم ، مگر همين يك تخته چمن ، نهرها را از پايينتر از رودخانه جدا كردهاند ، همهء رودخانه اين است ، به قدر پانصد سنگ آب داشت ، از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم ، زديم به رودخانه ، از رودخانه گذشتيم ، آفتابگردان زدند ، افتاديم به ناهار . كنار اينرودخانه بعضى جاها تپهء سنگى كوچك دارد . از همهجا نمىشود رفت ، مگر راه پيدا كنند . حسن اينرودخانه اين است كه كنارش باتلاق و سنگ ندارد ، همهجا خوب مىشود اسب به آب زد .
خلاصه وارد آفتابگردان شديم ، ناهار خورديم ، اعتماد السلطنه روزنامه خواند ، اعتضاد الدوله ، امين حضور ، ميرزا محمد خان ، اكبرى مكبرى ، جوجه موجه ، دولچه مولچه بودند ، طرف جنوب شهر قم كوهى است ، كوه جاسب مىگويند ، برف هم دارد ، ابر شديد غليظى روى كوه گرفته بود ، هوا هم ابر بود ، مىترسيديم ببارد ، اما نباريد .
بعد از ناهار جا انداختند يك ساعتى خوابيد [ ه ] ، خوابم هم برد ، در بين كه من خواب
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٠٩