پاشو ، برو گمشو ، برخاست ، 15 بيرون رفت ، بعد از سرايدار پرسيدم پسر باز چرا نقاش را اذيت كردى چكارش كردى اينطور گريه مىكند ، گفت و الله من كارى نكردم ، از صبح كه آمده است ، همينطور گريه مىكند ، از او 16 پرسيدم چرا گريه مىكنى ، گفت صبح كه از خانه بيرون آمدم ، يك سگ مرده جلو من انداخته بودند ، من به دلم بد آمد ، شگون من نيست ، بعد آمدم توى سبزه ميدان ، ديدم توپچى نشسته است ، قمهاش را تيز مىكند ، مىخواهد سر مرا ببرد ، 17 رفتم خانهء كاشيها به من مىگويند لاله شش برگ دارد ، اينها را مىگويد و گريه مىكند ، خيلى خنديديم . بعد فرستادم درست تحقيق كردند ، همين را مىگفت و گريه مىكرد . بعد آمد نشست ، باز گريه مىكرد و كار مىكرد .
خلاصه دندانساز آمد ، دندان را پر كرد ، بعد آمديم پايين ، امين السلطان هم بود ، از در شمس العماره بيرون آمده سوار كالسكه شديم . امين السلطان هم سواره دم كالسكه مىآمد ، صحبت مىكرد . حاجى ابو الحسن معمار صنيع الملك از بعد از عيد چند روز ناخوش بود ، مىگفتند حصبه 18 دارد ، ذات الجنب 19 دارد ، امين السلطان مىگفت امروز مرده است . بعد رانديم رسيديم به گار راهآهن كه تازه فرنگيها مىسازند ، خيلى جاى خوبى ساخته بودند ، ايستاديم . فرنگيها را خواستيم آمدند ، قدرى صحبت كرديم . در اين بين نايب السلطنه هم رسيد . بعد پياده شديم ، رفتيم تماشاى راهآهن ، آهنهايش 20 را تا دم دروازه كار گذاشته بودند ، خيلى خوب هم ساختهاند .
باد سردى مىآمد ، آمديم دوباره سوار كالسكه شديم .
حاجى على عسگر خان يوزباشى شاهسون با غلامهاش كه مامور استرآباد است ، جلو صف كشيده بودند ، ديده شدند و مرخص شدند . بعد رانديم ، گداى زياده از حدى بىمزهگى مىكردند . همهجا از خيابان رانديم ، خيابان را خيلى خوب كاشته بودند ، هر جا هم كم بوده است ، امين السلطان كاشته است ، تا دم دروازه نزديك شاهزاده عبد العظيم هم يك گار خوبى ساختهاند .
بعد آمديم زيارت كرديم ، رفتيم سر قبر فروغ السلطنه ، نمىدانم چه بود كه بوى تعفن بسيار بدى مىآمد . بعد از آنجا زود بيرون آمديم ، از كوچه باغ والده شاه پياده رفتيم كه
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٨٤