تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩

[ ورود به مشهد ]

به كرياس دروازه رسيده به خاك اوفتاده ، آستانهء دروازه را بوسيدم و خاك آن راه را چون طوطيا بر ديده مىكشيدم آيهء
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ
« 1 » به گوشم رسيد . از باب ادب داخل شده از محلّهء خضوع و گذر خشوع گذشتم به كوچهء مستمندان رسيدم ، به خيابان عاشقان دلالتم فرمودند كه از طرف راست مىروى به پايين خيابان كه رسيدى ، صراط مستقيمى است به آن آستان عتبهء رضوان . هروله‌كنان مىدويدم ، و مىگفتم : « سبحانك يا من لا شبيه لك و لا نظير لك يا منتهى آمال العاشقين و يا ملجأ المستمدين . » « 2 » چيزى نگذشت به پايين خيابان رسيدم . نعرهء زائرانش را شنيدم كه با ناله‌هاى دل‌ريش ، خود را از خويش تميز نمىدادند و به سوى حرم محترم مىشتافتند . با خود گفتم : « اين قافلهء كوى دوست را سگى ضرور است و تو را هم كه همين آرزو منظور است . به دنبال ايشان باش و حق خود را بشناس شايد به طفيل اين گروه ، به آن بارگاه سپهر شكوه راه يا بى . » چون سگ اصحاب كهف ، به دنبال ايشان به عفعف افتادم . به باب صحن مقدّس رسيدم ، به خاك اوفتادم . آن آستانه را بوسيدم . برخاستم ، وارد صحن مقدس شدم . فضاى وسيع و مقام رفيعى به نظرم آمد . دانستم كه بهشت موعود و جنّت معهود همان است .

[ اوّلين زيارت ]

قريب يك ساعت و نيم به شب جمعهء نيمهء شعبان « 3 » باقى بود . به كفشدارى حاج شيخ عبد الوهاب رسيدم ، خواستم داخل گردم ، منادى عقلم ندا در داد كه
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ
هامش
( 1 ) . « [ به آنان گويند ] به سلامت و در امن و امان به آنجا درآييد » هجر 15 / 46 . ( 2 ) . يعنى : « پاك و منزّهى اى آنكه هيچ مثل و مانندى براى تو نيست ، اى نهايت و انجام اميد و آرمان‌هاى عاشقان و اى پناهگاه مددجويان . » ( 3 ) . روز جمعه مصادف با شب نيمه شعبان .