تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
رستم و از جاى جستم ، بىخودانه هروله مىنمودم و مىدويدم كه گارى رسيد . پذيراييم نمودند و تكليف سواريم كردند . گفتم : « اى بىخردان مركب عشق از مركب شما رونده‌تر و رفرف محبت از گارى تيزروتر است . شما برويد و مرا به خود گذاريد كه براق سعادتم مرا به شما خواهد رسانيد و به ديار يار خواهد كشانيد . » آنها از بالاى آن كوه ، از جادّه‌اى كه گارى بايد برود سرازير شدند ، من ديوانه هم از بيراهه روانه گرديدم . چيزى نگذشت به قرار يك ميدان اسب از گارى جلو اوفتادم . در زير آن كوه يك آبادى است كه آن را اوّل ، پاى طرق « 1 » مىگويند ، رسيديم . گارى خانه و قهوه‌خانه و دكانى هم دارد . به طرف آن آبادى روانه شدم . نزديكى آن آبادى در دامنهء كوه چشمهء آبى و نهرى جارى است ، در كنار آن چشمه رفتم كه تجديد وضو نموده باشم . در لجّهء خون دل ، غسل تطهير كرده و از چشمهء آب ديدگان وضو ساختم و به ياد دوست متذكّر و نويد وصال محبوب را متشكّر بودم . گارى هم رسيد و از من گذشت و من خود به تنهايى روانه شدم تا به آبادى رسيدم . رفقا در جنب آن قهوه‌خانه فرود آمدند . هندوانه خريده ، مرا تكليف خوردن نمودند ، گفتم :
اشكم از پردهء دل مىآيد * چه عجب آب انارى دارم
مرا همان غذاى روحانى كفايت مىكند به اصرار ايشان ، قدرى هندوانه خوردم ، آنها هم چاهى صرف نموده سورچى ديگر با اسب حاضر شده ، به گارى بسته ، سوار شده ، حركت كرديم . رسيديم به تپّه‌سلام ديگر كه در بالاى طرق است . از آنجا سرازيرى است ، پياده شديم ، تا پايين درّه پياده آمديم ، بعد سوار شده به طرق رسيديم . قهوه‌خانه و كاروانسراى بزرگى داشت و نهر آبى هم بود . رفقا از گارى به زير آمده ، مجددا تطهير نموده ، درب قهوه‌خانه چاهى صرف فرمودند ، چاپار كه همراه بود در شريف‌آباد مطالبهء انعامى داشت در آنجا آنچه بايد انعام شود داده شد . بعد در گارى نشسته به طرف شهر مشهد روانه شديم .
هامش
( 1 ) . طرق : در يك فرسنگ و نيمى شهر مشهد واقع است . مطلع الشمس ، ج 3 ، ص 15 .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 48 | آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى ) / زهرا ميرخانى