تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
توكل و توصّل در دست گرفته ، آمدم در بالاى آن گردنه - كه زوّارانش را آخرين قنطره « 1 » است - رسيدم . سواد شهرى از دور ، به ديده‌هاى رنجور ، جلوه‌گر آمد . چون دوزخى كه از دركات جهنم ، طبقات جنت را ملاحظه نمايد ، ديگ آرزو به جوش و دل امّيد به خروش آمد به اشارت قلبى و دلالت لاريبى بقعهء مطهّرهء منوّرهء مقدّسه در نظر آمد ، اگرچه ديدهء رمد كشيده « 2 » را آن نور و ضياء نبود كه به طرز صحيح ملاحظه نمايم ، ولى چشم دل معاونت نمود و تمامى اعضايم چشم شده ، مرا سعايت « 3 » كردند ، گنبدى ديدم كه گنبد آبنوس « 4 » به كرياسش « 5 » به عتبه‌بوسى آمده و رواقى مشاهده نمودم كه نه رواق سپهر نيلگون به آستانش به ضراعت در خاك مذلّت دراوفتاده ، بىاختيار زبان بدين گفتار مترنم شد : « سبّوح قدّوس ربّنا و ربّ الملائكة و الرّوح » . « 6 » بىاختيار به سجده افتادم و سيل اشك از ديده بگشادم و صورت بر خاك مسكنت نهادم طبع شرر فشانم ، كورهء دل را چون نيران و اين رباعى را بيان نموده و عرض كرد : اى سيّد من !
با موى سپيد آمدم [ و ] روى سياه * شرمنده و خجلت‌زدهء نامه تباه اين موى سفيد ببين و روى سيه‌ام * سوز جگرم ببين و احوال مخواه
سر بر سجده به تضرّع و زارى مشغول ، چنانچه حال نيازمندان است ، معمول مىداشتم كه شنيدم هاتفى در گوشم اين سروش بخواند :
بازآ ، بازآ ، هرآنچه هستى بازآ * گر كافر و گبر و بت‌پرستى بازآى اين درگه ما ، درگه نوميدى نيست * صد بار اگر توبه شكستى بازآى
به مژدگانى اين خطاب ، از بندبند وجودم چون رباب آواز نغمهء تشكر برآمد . از غم
هامش
( 1 ) . قنطره : پل . ( 2 ) . رمد كشيده : چشم به درد آمده . ( 3 ) . سعايت : عهده‌دارى . ( 4 ) . گبند آبنوس : كنايه از آسمان است .يكى گنبد از آبنوس و زجاج * به پيكر ز پيلسته و شيز و ساج ( فردوسى )( 5 ) . كرياس : درگاه ، دربار . ( 6 ) . « بسيار منزه و بسيار پاك و مقدس است پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و روح الامين » . بحار الانوار ، ج 18 ، ص 355 .