تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
در حقيقت مىبينيم كه عن‌قريب به بلاى ناگهانى مبتلا و در جهنمش مأوا و يا از اين مملكت ، فرار خواهد كرد . زيرا اثرات اعمالش او را به ذلّت و نكبت مبتلا خواهد نمود . »

[ تأثير موعظه در قفقازى و خراسانى ]

چون كلامم بدين مقام رسيد ملاحظه نمودم قفقازى مانند گل سورى ، لحظه‌به‌لحظه برافروخته مىشد و آثار فرح و سرور از حالش هويدا بود . ولى خراسانى ، ساعت به ساعت ، پژمرده و افسرده مىگرديد و كلمات من ، چون به لسان ليّن و از شايبهء غرض معرّى و مبرّى بود ، در دلش اثرى به هم رسانيد . فىالجمله ، تغيير حالى در او ظاهر گرديد . ولى تعصّب جاهليت خود را از دست نمىداد و به استدلالات بىمعنى متمسّك بود . من‌جمله مىگفت : « به مضمون آيهء شريفهء
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
« 1 » مراد از اولو الامر ، سلاطين اسلام هستند و حقير ، يك يك استدلالات او را جواب مىدادم ، تا آنكه دو ساعت به غروب مانده من از صحبت كردن معذرت خواستم و گفتم چون نماز نخوانده‌ام ، بايد به حرم مشرّف شوم . » صاحبخانه از روى وجد و شعف اظهار مىكرد : « من ميل دارم شما در همين‌جا نماز بخوانيد و امشب را هم توقف بفرماييد » عاقبت همگى برخاستيم فريضهء يوميّه را بر حسب وظيفه ، به جاى آورديم . و آن روز هوا سرد بود و كم‌كم برف مىباريد . من درصدد رفتن و صاحبخانه مهيّاى ممانعت كردن بود و قفقازى مىگفت : « من ميل دارم شما امشب را در منزل من تشريف بياوريد . » و من از هر دو معذرت خواستم و برخاستم .

[ ماجراى وضو گرفتن در مدرسهء دودر ]

آن تاجر محترم كه صاحبخانه بود هرچه كرد مرا نگاه دارد ، قبول نكردم و به طرف
هامش
( 1 ) . « از خداوند و پيامبر و اولولامرتان اطاعت كنيد » نساء 4 / 59 .