در پشت آن مدرسه به جايى رسيدم كه شخصى چند ظرف آبى گذارده و مردم هم به جهت ضرورت در آنجا عبور و مرور داشتند . من هم به آن طرف رفته ، وجهى دادم ، ظرف آبى برداشتم ، در گوشهاى مستراحى بود . عصاى بسيار خوبى در دستم بود كه يك تومان قيمت داشت در گوشهء ديوار گذاردم و از براى قضاى حاجت نشستم و چشم بر عصاى خود دوخته بودم كه طرّاران از من ندزدند تا در زمان تطهير ، چون قدرى به خود مشغول شدم ، ديدم سيّدى معمّم ، كه كثافت آثار وافور ، به مضمون :
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ
« 1 » از ناحيهء احوالش هويدا بود ، عصاى مرا برداشت و فرار كرد . من فرياد كردم .
جوابى نداد ، ناچار تطهير را تمام كرده برخاستم و از عقب سيد روانه شدم .
صاحب ظرف آب فرياد كرد كه جناب آقا ظرف آب و اجرت مرا بدهيد ، بعد تشريف ببريد . عباى خود را در نزد او گذاردم كه باعث اطمينان او باشد و از عقب سيد روانه شدم ؛ هرچه دويدم او را نيافتم مأيوسانه مراجعت نمودم ؛ خواستم لوله هنگ او را بياورم بدهم و عباى خود را دريافت نمايم ، ديدم ديگرى به جهت ضرورت لوله هنگ او را برداشته ؛ آمدم عباى خود را دريافت نمايم ، آن شخص به جهت مطالبهء ظرف آب خود نداد . لابد ، قيمت و تاوان دادم . مطالبهء اجرت كرد . گفتم : « در مرتبهء اوّل دادم . » قبول نكرد .
ناچار دو مرتبه اجرت دادم و از اخلاق مردم ، نهايت تأسف را داشتم و به سوى صحن مسجد گوهرشاد شتافتم . فريضه به جاى آوردم .
مقارن غروب آفتاب به عتبهبوسى آستان مبارك حضرت رضوى - عليه السلام - مشرّف شدم ، تا سه ساعت از شب گذشته در آن روضهء رشك خلد برين توقف نموده ، بعد بيرون آمده ، به سوى منزل خود رفتم . غذايى صرف كرده ، استراحت نمودم .
[ مطالب دومين روز ميهمانى « 2 » ]
سحر برخاسته ، تجديد وضو نموده به آستان مقدس تشرّف حاصل كرده ، دو ساعت
هامش
( 1 ) . « گناهكاران با نشانههايشان شناخته شوند » الرحمن 55 / 41 .
( 2 ) . روز 16 شوال 1326 / 20 آبان 1287 .