طواف خانه ممانعت داشت .
عربى از بنى كنانه خدمت آن كنيسه را بر ذمّت گرفت و در آن كنيسه رتبهء مجاورت به هم رسانيد . آن عرب شبى آن خانه محدث را به حدث آلوده نمود و فرار كرد . اين خبر در آفاق منتشر گرديد . طباع مردم از زيارت آن كنيسه منزجر گرديد .
اين قضيه بر ابرهه بسيار ناگوار آمد . تخريب خانهء كعبه را مصمّم گرديد . لشكرى بىاندازه جمعآورى نمود و عدّهاى از فيلان جنگى فراهم آورد و به طرف كعبهء معظّمه حركت نمود . به هر شهرى و به هر طايفهاى كه گذر نمود با سلاطين و حكّام آنها مقاتلت نمود .
و بعضى علت عزيمت ابرهه را سبب ديگر گفتند و چنين مذكور داشتند كه قريش از خاك نجاشى عبور نمودند و در ساحل احمره كنيسهاى از ترسايان بود ، قريش در حوالى آن كنيسه فرود آمدند و به ضرورت آتش افروختند و در حين حركت از خموشى آن آتش غفلت ورزيدند . پس از رفتن قريش ، باد سختى وزيدن گرفت ، جمرات آن آتش را به اطراف متفرق نمود و مقدارى از آن آتش به آن كنيسه سرايت كرده و اشتعال به هم رسانيد ، كنيسه را سوخت . نجاشى به غضب آمد ، ابرهه را به تخريب كعبه مأمور داشت .
در هرحال ، ابرهه به طرف خانهء كعبه حركت نمود ، چون به طائف رسيد ، با امير آن سامان مقاتلت نمود و او را اسير كرد . بعد يكى از سركردگان را با گروهى از لشكريان و عدّهاى از فيلان به طرف خانهء خداوند رحمان فرستاد .
لشكريان از طائف تا حوالى مكه از قتل و غارت چيزى فروگذار نكردند و قريب چهارصد شتر از حضرت عبد المطلب به غارت رفت و شخصى را به عنوان رسالت ، به خدمت عبد المطلب فرستاد . اظهار عقيدت نمود كه من آمدهام اين خانه را منهدم سازم اگر با من مخالفت نمايى با تو مقاتلت خواهم نمود ، و الّا با تو كارى نخواهم داشت .
عبد المطلب ، رسول را معاودت داد كه اين كار به پيغام راست نيايد ، جواب را در حين مجالست اظهار خواهم داشت . پس با جمعى از بزرگان قوم و بعضى از اقارب و خويشاوندان خود به سمت طائف روانه گرديد . رؤساى طوايف و مشايخ اعراب كه در
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٣٤٩