تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧

[ تحليل اوضاع ايران و روابط خارجى ، از زبان تاجر تبريزى ]

آن تاجر تبريزى چون حال ما را بدين منوال ديد بر خود بلرزيد . گفت : « وا عجباه ! ناله ، مال زنان و گريه كار طفلان است . اگر از امشب تا صبح قيامت ، شما انگشت ندامت به دندان گيريد و مانند زن ثكلى « 1 » بزاريد ، گريهء شما را ثمرى و اين ناله‌ها را اثرى نخواهد بود . شما با اين هوش كافى ، خوب است قدرى موشكافى نماييد و درد را بفهميد و درصدد معالجه برآييد . معلوم است بىجهت ملّتى در عالم ، ذليل و خار نگردد و بىسبب قومى در دنيا ، ترقّى ننمايد . خداوند حميد در فرقان مجيد مىفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 2 » . تمام بنى نوع بشر ، مخلوق از يك پدر و مادرند و از ثمرهء پيوند يك زن و مردند و آنها از براى آسايش زندگانى ، شعبه شعبه شدند و از جهت راحتى و تمدّن ، قبيله قبيله گرديدند و در ميان هر شعبه و قبيله صالح و طالح بود و در پيشرفت مقاصد آنها ممدّ و مفسد هم بود . البته هر طايفه را در هر زمان ، حكومتى و شريعتى بود ، نه متصدّيان حكومت مظلوم بودند و نه حافظان شريعت معصوم ، بلكه همگى منافع شخصى را طالب و فايدهء خود را جاذب بودند و صرفهء خود را هيچ‌وقت از دست نمىدادند و هريك خود را نافذ الحكم و اولو الامر مىپنداشتند . غير از رسولان حضرت سبحان و نوّاب ايشان و بعضى از دانايان از عالمان ، مابقى از شايبهء غرض و مرض ، معرّى و مبرّى نبودند و صرفهء شخصى از دست نمىدادند . و ليكن چون نور تمدن در خميرمايهء وجود انسان سرشته بودند و كلمهء طيبهء شرف ،
هامش
( 1 ) . ثكلى : زن فرزند مرده ، بچه گم كرده . ( 2 ) . « هان اى مردم همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده‌ام و شما را به هيأت اقوام و قبايلى درآورده‌ايم تا با يكديگر انس و آشنايى يابيد ، بىگمان گرامىترين شما در نزد خداوند پرهيزكارترين شماست » حجرات 49 / 13 .