اين مردم همان اشخاصند كه سالها بود در مجالس و محافل نشسته گاهى از فلاكت دولت سخن مىگفتند و گاهى از جهالت ملّت بيان مىنمودند .
آن يك را از بىاعتدالى سلطان مىشمردند و اين يك را از تقديرات خالق سبحان . نه علّت آن را دانستند و نه معنى اين را فهميدند . نه در رفع آن پرداختند و نه درصدد فهم اين برآمدند .
چند نفر ظالم جابر ، سى كرور ، نفوس مسلمانان را به روس و انگليس فروختند ، آنها را اولو الامر خواندند . و عدّهاى ، به نام شرع و شريعت حقيقت مذهب را از ميان بردند ، آنها را مقدس شمردند .
آن يك شيرهء جان كشيد و [ اين ] يك رشتهء ايمان ببريد . جمعى هم به تقليد اروپاييان يا به علم ناقص خودشان خرابى را از بىقانونى فهميدند و به گوش مردم كشيدند كه هيچ قومى به سر منزل سعادت نرسيدند ، مگر در تحت تبيعت قانون . و فلان دولت داراى عظمت و شوكت نگرديد ، مگر در زير سايهء قانون ، و فلان ملّت در حضيض ذلّت نيفتاد ، مگر به سبب تمرّد از قانون .
دانايان در زوايا خفتند و به مردم نگفتند و اين خفتگان را بيدار نكردند كه اى بيچارگان ! هزار و سيصد سال است كه شما را قانونى چون قرآن ، در ميان است . به كدام آياتش عمل كرديد ، بدى ديديد ؟ به كدام شاخه از احكامش متوصل شديد كه ثمر مراد نچيديد ؟
امروز كه به رنگ و ريو اروپاييان ، چون شغال خود را در خم رنگرزان افكنديد ، پارلمان تأسيس نموديد و گوش و دمى رنگين نموديد ، ندانستيد و نفهميديد كه اين حكم از هزار و سيصد سال قبل بر شما فريضه بود كه از براى اجراى امور و ترتيب مصالح جمهور ، مشورت لازم است و به نور مشورت به سر منزل سعادت خواهيد رسيد ؟
البته تا در طريق حريّت از سرچشمهء مساوات ساغر سرشار مواسات در كام نريزيد ، شاهد رعناى انسانيت را در آغوش نتوانيد كشيد و تا از خارستان جهل به گلستان علم فرار ننماييد ، عروس آدميّت را در حجلهء شرافت نتوانيد آورد .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٣٠٠