نمودند و اگر مستفسر علت شديم " جاهل را بر عالم بحثى نيست " خواندند .
به مرشدبازى و مريدسازى ما را چون حمار افسار نمودند و با آن تلهء خربگيرى ، مملكتى را شكار كردند .
بنازم آن تله را كه نمىدانم از كدام كارخانه ساخته و آوردهاند . در كارخانهء پاريس ساخته بودند ؟ نه ! فرانسه ؟ نه ! آلمان ؟ نه ! اطريش ؟ نه ! اروپا ؟ نه ! آفريقا ؟ نه ! آمريكا ؟ نه ! پس در كجا ساختهاند ؟ در آسيا و در كجاى آسيا ؟ ايران !
يا للعجب ! شنيده بوديم در ايران كارخانه وجود ندارد . بلى چنين است ، اين دستگاه [ را ] از كارخانهء زهدبافها و مرشدبازها آوردند و به چرخهاى سريعالسير تزوير و تدليس و به پيچ ذكر و مهرهء تسبيح و بخار هوا و هوس ، هر روزى صد هزار خر كامل از اين كارخانه بيرون مىآوردند .
شما هيچ مىدانيد كه چرا روسها امتياز راهآهن گرفتند و نكشيدند و چشم از منفعت آن پوشيدند ؟ جهت آن بود كه ديدند از براى حمل اثقال ، اينقدر خر در ايران هست كه محتاج به راهآهن نخواهد بود و الّا اگر ما ملّت مانند ساير ملل هوش كافى داشتيم موشكافى مىكرديم ، نمىگذاشتيم كه ماهيان بحر خزر را به بهاى اندك و ثمن بخس به ليازانوف بفروشند و گمركات ما را در نزد دشمن رهن گذارند ، و امتياز راه شوسه به اجنبى دهند ، و معادن جنوبى ما را كه ثروت طبيعى است به بيگانگان بخشند و خانهء ما را لانهء ماران جنوب و شمال سازند و دشمنان ما را در دامان ما بپرورانند و به تأسيس بانك و امتيازات تجارتى ، آتش در خانمان ماها دراندازند ، « 1 » و خانههاى ما را از سگ و گربهء مقوايى و شيشه و ساير زخارف اروپايى پر نمايند و ما را به اين فقر و فلاكت اندازند .
معلوم است در اين صورت ، ما غفلتزدگان و در بستر جهالت خفتگان حالمان بدتر از حال چينيان خواهد بود . »
چون كلامم بدين مقام رسيد ديدم آن شخص عالم كه در آن مجلس حضور داشت سر به زير انداخت و با دستمال ، اشك از چشمان خود پاك مىكرد . دانستم او را رقّتى حاصل شده ، ادب كردم ، ديگر سخن نگفتم .
هامش
( 1 ) . ر . ك : عصر بىخبرى يا تاريخ امتيازات در ايران ، بخش دوم و سوم .