آنكه پسينيان به واقعهء آنان مثل زنند . »
نرود مرغ سوى دانه فراز * چون دگر « 1 » مرغ بيند اندر بند
پند گير از مصائب دگران « 2 » * تا نگيرند ديگران ز تو پند
نمىدانم ما را چه رسيده بود كه تمام در زير زنجير رقيّت و بسته به قيد عبوديت بوديم و از حال پيشينيان خود پندى نگرفتيم و از روز سخت مستقبل خود نينديشيديم .
بديهى است كه جز مرض جهل و نادانى و بىعلمى مرض ديگرى نداشتيم .
معلمان ما نادان ، پرستاران ما جاهل ، مربّيان ما از خدا غافل ، تا چشم گشوديم ، فقر و مسكنت ديديم . تا زبان باز نموديم ، نان و گوشت گفتيم . هرچه دويديم به جايى نرسيديم . علماى ما به پردهء عرفان چشم ما را بستند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « الفقر فخرى » « 3 » فرمود .
رؤساى ما به سنگ زهد ، دهان ما را شكستند كه حضرت ختمى مرتبت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - سنگ قناعت بر شكم مبارك بسته است . از براى لقمه نانى ، جانى داديم تا عمرى گذرانيديم و از براى شربت آبى ، سرشكها از ديده باريديم ، تا گلويى از خون دل ، تر نموديم و ليكن مرشدين و واعظين ، با خائنين ساختند . گوشت مرغ و طيهو خوردند و شربت آب حيات نوشيدند و صاحب پارك الشّريعة و درشكه شدند .
اگر به حضرت آقا اعتراض رفت كه اينها تبذير است در جواب آيهء
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ
« 4 » قرائت فرمودند و اگر از براى خودمان درصدد تحصيل برآمديم از روى غضب و شدت
يَوْمَ . . .
فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ . . .
« 5 » بيان نمودند . اگر نشنيديم تكفير كردند و تفسيق
هامش
( 1 ) . اصل : ديگر .
( 2 ) . اصل : ديگران .
( 3 ) . يعنى : « فقر افتخار من است . » سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 .
( 4 ) . « بگو چه كسى زينت الهى را كه براى بندگانش پديد آورده ، و رزق پاكيزه او را حرام كرده است ؟ » اعراف 7 / 32 .
( 5 ) . « آن روز . . . پيشانى و پهلو و پشت آنان را با آن داغ بگذارند [ به آنان گويند ] اين همان است كه براى خودتان اندوخته بوديد » توبه 9 / 35 .