كه كشتى اقبال چينيان را چگونه از گرداب بلا به ساحل نجات كشانند و اين گمگشتگان صحراى مذلّت را به شاهراه سعادت رسانند .
به تدبير وقت و پولتيك زمان طريق مسالمه را به مخاصمه انداختند ؛ بىدرنگ فرمان جنگ دادند . به غرّش توپ و فرياد تفنگ ، آن كشور را از خون جاهلان ، لاله رنگ نمودند .
از پى محافظت وطن عزيز خود ، چون گربه با پلنگ و چون موش با گربه به جنگ درآمدند . پردهء سكوت دريدند و در گوش سلاطين كشيدند كه در اين بيشه پلنگى زورآور و در اين دريا نهنگى شناور است كه چون پشهگان از پيلان روى برنتابند تا داد مردى و مردميّت نستانند .
خواقين دهر و سلاطين روزگار ، انگشت عبرت به دندان و ديدهء حيرت در انتظار كه آيا اين موران ضعيف را با سرپنجهء شيران جنگى ، مآل كار ، به كجا انجامد و قضا كشتى سعادت ايشان را در اين بحر عميق به كدام طرف كشاند كه ناگاه ناخداى علم و عمل و همت ، زورق شرف و سعادت را به طرف ژاپنيان كشانيد و ابواب نيكنامى را به روى آنان گشاد .
چينيان تاب مقاومت نياورده ، طريق مسالمت سپردند و اجانب هم از ترس ، پاى تعدّى كشيدند و زبان معذرت گشودند .
غيرتمندان جهان ، يعنى ژاپنيان در آن جنگ بيست و چهار هزار تفنگ و ده ميليون فشنگ از چينيان به غنيمت گرفته بودند ، تمام را به دولت چين هديه فرستادند كه ما را در اين جنگ غرض جز رفع ننگ نبوده است و اين ملّت را جز تحصيل سعادت و درك شرافت ، چيزى در نظر نيست . حتى آنكه بسيار از چينيان [ كه ] به ذلّ اسيرى گرفتار بودند با كمال اقتدار معاودت دادند .
اين مردى و مردانگى ايشان ، باعث حسد بيگانگان گرديده ، روباهان پروتستان ، زبان مكر و خديعت گشودند و طريق مصلحت پيمودند كه دولت ديروزى ، حال به اين بخت و فيروزى رسيده ، نبايد سلطنت صد هزار سالهء چين را خار و زبون نمايد و طفل يك شبه را
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٨٦