چينيان را مسؤول داشتند و به استبداد ، متمسّك به بيداد شدند . لشكر كشيدند ، حمله آوردند و به مطالبهء دو قطره خون كثيف ، كشورى را در خون كشيدند ، به قسمى كه شيرازهء سلطنت گسيخت و اوراق مملكت برهم خورد و ناموس قدرت ملك - كه در پردهء عزّت بود - به دست دشمن و لعبتان حجلهء كشور به چنگ اهريمن اوفتاد .
در نسفته نصيب ديگران و گنج نهفته قسمت دشمنان شد .
آفتاب سعادت به حضيض افول رسيد و چهرهء تابان دولت سر به جيب خجلت دركشيد ، به قسمى كه روزشان تيرهتر از شب و اوقاتشان به رنج و تعب گذشت .
اين دولت بزرگ ، انگشتنماى ساير دول و اين ملّت سترگ محلّ عبرت باقى ملل گرديد . تا آنكه خورشيد علم و دانش از مشرق اقبال تابش نموده و چهرهء نورانى خود را به ژاپنيان بنمود . آن عاشقان صنعت و هنر و آن والهان ثروت و ثمر ، به ديدهء هوش ، اين مطلوب محبوب را در آغوش كشيدند و به چشم بصيرت ديدند و به وجدان انسانيت فهميدند كه روزگارى است از بادهء جهالت زهر غفلت چشيدهاند و به دست خود از غربال نفاق خاك بىنوايى بر سر خود بيختهاند و به عقل سليم اين مثل را سنجيدند كه لقمان را گفتند ادب از كه آموختى ؟ گفت از بىادبان ! پس نتيجه دانش را از كه بايد آموخت ؟ از بىعلمان و ثمرات صنعت را از كجا بايد شناخت ؟ از بىهنران .
در آن حال ديگ غيرت به جوش و آتش حميّت ايشان به خروش آمد . ماضى را به ماضى گذاشتند و به فكر استقبال اوفتادند .
چاره جز اصلاح داخله و استحكام روابط خارجه نديدند . زيرا كه اژدهاى غربى را ديدند كه عنقريب اهالى شرق را خواهد بلعيد و پلنگان پروتستان را شناختند كه غزالان چينى را از هم خواهند دريد . بدين سبب خود را در معرض تلف و آماج مخالفين را در هدف ديدند . ناچار به باب علم متوصّل شدند و اوامر عقول سليمه را متقبّل گرديدند .
خارهاى خودغرضى را از پيشرفت مقاصد برداشتند ، در چاه جهل ريخته ، رويش را هم انباشتند ، به زودى درپى تحصيل علوم و اختراع صنايع پرداختند .
بعد از تكميل قوّهء قهريّه و اصلاحات علميّه به فكر هموطنان و برادران خود اوفتادند
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٨٥