نمودند و با اهريمنان ديوسيرت شيطانفطرت مرافقت نمودند تا زمام ملك و سعادت ملّت و رشتهء تحفظ وطن عزيز خود را از هم گسيختند . »
چنانچه در نظر دارم ، زمانى در تاريخ سير مىنمودم چنين نوشته بود :
يكى از ممالك روى زمين نامش چين و امپراطورش خود را خاقان روى زمين مىدانست و آن سلطان ، خود را فرزند آسمان و تمام كره را مملكت خويش مىپنداشت و آن دولت آسمانى در اين دورهء جهانى ، عمرى جاودانى و حكومتى كامرانى نمود .
چون حوادث ايام و انقلابات ليل و نهار يك چندى او را دوچار « 1 » نگرديد ، باد نخوت در دماغش سرايت كرد . دولت خود را از تمام دول ، اقدم و ملّت خويش را بر تمام ملل ، اعظم مىدانست . جمعيّت آن مملكت زياده از هشت صد كرور بود .
قبل از ولادت حضرت عيسى - عليه السلام - در فشار حملات تاتاريان « 2 » به قسمى درهم فرو رفت كه چاره نديد ، جز آنكه مملكت را در قلعهء عظيمى محصون و در حصنى مصون دارد .
از اين جهت مدتى مديد زحمات شاقّه و صدمات مالاطاقه را متحمّل شد و به سنگ غيرت و آجر حميّت و آب همّت و خاك فتوّت ديوارى به امتداد هزار و سيصد ميل و به طول هفت ذرع و به عرض سه ذرع [ و ] نيم در دور مملكت كشيد . مزدورانش همه روزه علاوه از يك صد هزار نفر ، مهندسين و معمارانش قريب به پنج هزار نفر ، تجار و كسبه از براى حمل آذوقه و اصلاح حوايج آن به مقدار سه هزار نفر ، باثبات عزم و استحكام جزم - چنان سعيى وافى و همّتى كافى و ثروتى شافى مبذول داشت كه عقول سليمه از اقداماتش متحيّر بود .
و آن ديوار گاهى به اوج قلل جبال و گاهى به حضيض درّه و شعب كوه تصادف
هامش
( 1 ) . دوچار گشتن : در مخاصمه شدن .
( 2 ) . تاتار : يكى از قبايل مغول است ، با اينكه اين قوم نام و نشان و اعتبارى چندان نداشتند ، عجب اين است كه پس از تسلط يافتن چنگيز خان بر ايشان نام اين طايفه - يعنى تاتار - بر همهء طوايف زردپوستى كه تحت حكم چنگيز درآمدهاند اطلاق شده و اردو و اتباع و ياران چنگيز همه تاتار و تتر خوانده شدهاند . بعدها كلمهء مغول هم معمول گرديد . « فرهنگ معين »