حوالهجات كه به بانك مىرود ، پول طلا را به قيمت اعلا به مردم مىدهند و فوايد بروات تجارتى و مراسلات ولايتى آنچه بوده ، تماما تصرف نموده و مردم را از نان خوردن انداختهاند و اينها جزيى ضررهاى اوست غير از آن ضررهاى كلّى كه ثروت ايران و طلاى مملكت مسلمانان را بردند و يك مشت كاغذ در دست مردم دادهاند . »
آن شخص عالم گفت : « آن روزى كه علما حرمت اين كار را اظهار نمودند و بطلان معاملهء اسكناس را بيان نمودند ، از براى آن بود كه در همچه روزى كافران بر مسلمانان غلبه نجويند و اين مقدار نفوذ تجارتى و غير تجارتى در ايران به هم نرسانند و نفوس مسلمانان را به شيمه و اخلاق خود متوجه نسازند و الّا معاملهء اسكناس - كه بليط و قبض تجارتى است - با قبول كردن صاحب بليط ، قبض خود را مانند حواله مىشود ، چه ضررى دارد ، حال مسلمانان خوب است بليط او را قبول نكنند و بر آنها تسلط ندهند تا آنها پى كار خود بروند . »
من گفتم : « جناب مولانا ! خدا لعنت كند كسى را كه باعث شد اين امتياز را به آنها دادند و يوسف عزيز وطن خود را به ثمن بخس فروختند از براى مقدارى رشوه و تعارف ، شرف مسلمانان و سعادت ايرانيان را به بيگانگان بخشودند .
دولتين همجوار ما سالها در اين نقشه بودند و آرزو مىبردند كه همچه نفوذى در ايران به هم رسانند و تجارت خود را توسعه بدهند و شيرهء جان مسلمانان كه ثروت ايشان است ببرند تا به چنگال قدرت خود آنها را اسير و به شكنجهء پولتيك ، ايشان را ذليل نمايند و ايرانيان را عباد و اماى « 1 » خود گردانند . سالهاى دراز در آمال و آرزو بودند تا آنكه به توسط ميرزا على اصغر خان به اين فيض نايل شدند .
[ تحليل نويسنده از اوضاع چين و ژاپن و مقايسه ايران با چينيان ]
امروز حال ايران مانند حال سابق چينيان است كه در زمان قديم ، رجال دولت چينيان با تخطّى بيگانگان و تعدّى اجانب در زاويهء خمولى نشستند و با طايفهء جهول مصاحبت
هامش
( 1 ) . عباد و اما : بنده و برده .