پرسيدند كه شما با كه گفتگو داريد ؟
گفتم : « با رئيس اداره و يا وكيل آنها . »
گفتند : « ما وكيل رئيس هستيم ، اگر سخنى داريد بگوييد . »
گفتم : « وكالت خود را دو كلمه بنويسيد به من بدهيد تا من مطلب خود را اظهار دارم . »
گفتند : « ماها در كليهء امور اداره وكالت داريم و رتقوفتق امور بانك به عهدهء ماست ، شما هر مطلبى داريد اظهار داريد . »
گفتم : « من حرف بسيار دارم ، بايد با خود رئيس بگويم و يا كسى كه در اين مناظره وكالت كتبى اظهار دارد ، و من تلگرافا به توسط وزير امور خارجهء خودمان از سفير كبير شما تصديق بگيرم ، آن زمان گفتگوى شخصى دارم . »
آنها خنديدند و گفتند : « اگر شما از روى قانون گفتگو داريد ، بايد به وزير امور خارجهء خود بگوييد او با ما طرف شود . »
گفتم : « صحيح است ولى چون صحبت من شخصى و غيررسمى است نظر به حقوق آدميت و انسانيت حق دارم چند كلمه صحبت كنم . »
گفتند : « ما دعاوى شما را تمام مىكنيم و مىگوييم ده تومان قران به شما بدهند و اسكناس شما را دريافت نمايند . »
گفتم : « شما بسيار اشتباه نمودهايد ، من حرفم از براى يك قران نيست ، بلكه حاضرم پنجاه تومان مخارج تلگراف نموده ، مظلومى اين ملّت را ثابت نمايم و شما كه خود را از اول متمدّنين روى زمين مىدانيد ، بىاعتدالى شما را ثابت كنم .
اين چه سخن است كه شما مىگوييد ؟ كه قانون اين شهر اين است كه تومانى يك صد دينار قبض خود را كم كنيد . و من به شما عرض مىكنم ، چند نفر از برادران من در صحراى بلوچستان و قطعهاى از خاك كرمان يا خراسان منزل دارند و آنها را قانون آن است كه هر فردى از انگليسيان از خاك و حدود آنها بگذرند از هريك هزار تومان بگيرند و اگر ندهند آنها را تلف كنند و اموال آنها را غارت نمايند ، حال شما در اين قانون چه مىفرماييد ؟ »
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٧٧