عارض يك زمانى ملتفت مىشود كه از براى صد تومان طلب ، صد تومان هم داده است و هنوز به عرض او نرسيدهاند . از ترس آنكه مباد او را مديون و يا مقصّر قلم دهند ، مىرود مقدارى هديه و پيشكش فراهم مىآورد و از روى عجز و لابه به آن ظالم بىدين عريضه مىدهد .
[ نمونهاى از نامههاى رعايا ]
قربان خاك پاى اقدست گردم ، اين خانهزاد جاننثار ، در باب عمل فلان ، يك سال است به دربار معدلت شعار متظلّم هستم و به كرّات حضور مهر ظهور ، عرايض خالصانهء خود را معروض داشتم . باوجودى كه اولياى امور از تظلّمات اين خانهزاد مستحضرند ، هنوز ارادهء سنيه ، عطف نظرى به اين چاكر بىمقدار ننموده ، مستدعى از عنايت كامله آنكه مرا تصدق فرماييد و فلان عمل را فلان نماييد .
بعد عريضه را در جوف پاكت گذارده و مبلغى اسكناس و يا قبض حوالهء صراف ، جوف پاكت به عنوان هديه يا تعارف مىفرستد و عاقبت آن كار هم صورت نمىگيرد .
اين است آن هديه كه از براى اين ظالمان مىبرند و آنها هم اين هديهها را به مصرف ساز و طنبور و شراب و قمار و فواحش مىرسانند .
هر هزار تومانى را يك تومان به شما بىعلمان مىدهند كه شما در محافل و مجالس تمجيد آنها را نماييد تا بر ظلم خود بيفزايند و بيشتر مردم را بيازارند و شما آن صد هزار تومان كه به ظلم از مردم گرفتهاند نمىبينيد ولى آن صد دينار كه به فقير مىدهند مىبينيد ، و مدح آنها را مىگوييد » . « وجدت شيئا و غاب عنك أشياء . » « 1 »
اف بر اين مروّت و تف بر اين وجدان كه از براى دينارى ، كسى يزيد و شمر و سنانى را مدح كند و يا نمرود و شدّادى را ستايش نمايد .
چون سخن من بدين مقام رسيد آن سه نفر غضبناك شدند و بر من برآشفتند و كلامم را قطع نمودند كه شما ما را اهانت نموديد و دولت را شماتت كرديد .
هامش
( 1 ) . يعنى : « چيزى يافتى و چيزهاى ديگر از تو پنهان شد . »