تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
چنانچه مىبينيم از هزار نفر رعيّت مظلوم بيچاره كه در ميان آفتاب به كدّ يمين و عرق جبين به زحمت زراعت و فلاحت مشغول و با اين زحمت شكم آن بيچارگان از نان جوين سير نيست مع‌ذلك از هريك از آنها يك قران به ضرب چوب و شكنجه دريافت مىدارند . هزار نفر مظلوم در مشقّت مىاوفتند تا يك صد تومان ظالمان بگيرند ، و آن يك صد تومان تا به دست فلان يا فلان برسد ده تومان زيادتر باقى نخواهد ماند و آن ده تومان را شما گرفته ، مدّاح ايشان خواهيد بود . پس بايد هزار نفر بيچاره در رنج و تعب باشند تا شما ده تومان گرفته شكم خود را از برنج و روغن سير نماييد و آنها را مدح نماييد و حال آنكه امير مؤمنان - عليه السّلام - مىفرمايد : « اگر على را به روى خارهاى بيابان بكشانند بهتر است تا من حبّه‌اى از دهان مورى بگيرم . » « 1 » و امّا آنكه گفتيد اينها هديه است ، آن هم غلط است ، زيرا كه يقين است آن هديه را كسى از روى رضا و رغبت نمىدهد ، بلكه از براى آن مىدهند كه نسبت به آنها ظلم كمتر كنند و ايشان را كمتر بيازارند . و آنها كه تعارف مىدهند يا مظلومند و از براى دفع ظلم هديه مىدهند ، آن حرام است ، زيرا كه رفع ظلم و اغاثهء مظلوم رشوه و تعارف نمىخواهد . و يا ظالمند آن رشوه را مىدهند كه به ديگران ظلم نمايند ، آن هم قبيح است . و يا آن تعارف را كسانى مىدهند كه از مسلمانان خائفند و توقع حمايتى از مسلمانان دارند ، در آن صورت آن تعارف داخل بيت المال خواهد بود و تمام مسلمانان ذىحقند . چنانچه در نظر دارم در زمان خليفهء ثانى بعد از اينكه توسط عمرو عاص « 2 » مصر به
هامش
( 1 ) . اين مضمون خطبة العقيل است كه مىفرمايد : « و اللّه لان ابيت على حسك السّعدان مسهّدا . . . و اللّه لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى اللّه فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلت » : « به خدا ، اگر شب را روى اشتر خارمانم بيدار ، . . . تا خدا را نافرمانى نمايم و پوست جوى را از مورچه‌اى به ناروا بربايم ، چنين نخواهم كرد . » « ر . ك : نهج البلاغه ، ترجمهء جعفر شهيدى ، ص 259 ، كلام 224 ؛ نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 713 ، كلام 215 و بحار الانوار ، ج 41 ، ص 162 . ( 2 ) . عمرو بن عاص ( 50 ق ه / 574 - 664 م ) : ابتدا از دشمنان سرسخت اسلام بود . سپس اسلام آورد . . . سپس از طرف خليفهء دوم والى فلسطين و پس از فتح مصر والى آنجا گشت . « لغت نامه ؛ الاعلام ، ج 5 ، ص 79 . »