اشيايى است كه حرم خليفه از براى حرم امپراطور فرستاده ، چنانچه ما مردم هم به يكديگر هديه مىفرستيم و در مقابل هم هديه مىدهند ، قبول مىنماييم .
پس اين هديهء عيال امپراطور به جزا و مابهالازاى آن هديه است كه عيال خليفه فرستاده است و در حقيقت بر سبيل معاوضه و دادوستد است . لهذا حق حرم خليفه خواهد بود . »
بعد از اينكه تمام آراء بدين عقيده تعلّق يافت ، عمر اين راى اجماع را قبول ننمود و تقرير همهء آنها را ناصواب دانست و گفت : « لكنّ الرّسول رسول المسلمين و البريد بريدهم و المسلمون عظّموها فى صدورها . »
عمر گفت : « چنين است كه شما مىگوييد ، ليكن رسول ، رسول مسلمانان و بريد ، بريد ايشان و به سبب عموم مسلمانان عظمت اينان در دل امپراطور جايگير آمده و اگر عظمت اسلام و اسلاميان نبود ، امپراطور از براى عيال من اين هديه را نمىفرستاد ، پس در حقيقت عموم مسلمانان در اين هديه شركت دارند و بايد اين هديه داخل بيت المال مسلمانان گردد . »
پس امر نمود كه هديهء زن قيصر روم را به خزانه بردند و بر بيت المال مسلمين اضافه نمودند و ام كلثوم را به مقدار هديهاى كه فرستاده بود از بيت المال دادند .
حال شما انصاف دهيد ، ملّت بيچاره به اين فلاكت و زحمت وجهى به دولت مىدهند كه حفظ ثغور نموده و به مصارف جمهور برساند و آسايش آنان را فراهم آرد و دولت به عنوان مواجب به فلان السلطنه و فلان الدوله مىدهد و بر شوكت و اقتدار آنها مىافزايد و ايشان صاحب عمارت و پاركها و درشكهها مىشوند و بيت المال مسلمانان را به لهويات مصرف مىرسانند و در حقيقت همه مزدور ملّتند .
باوجود بر اين آن رعيّت بيچاره كه در فشار و شكنجهء ظلم گرفتار است از براى رفع تعدّى به در خانهء فلان السلطنه مىرود . بعد از يك ماه دوندهگى خدمت حاكم نمىرسد ، مقدارى به دربان و نايب و فرّاشباشى و پيشخدمت و ميرزا و منشى تعارف مىدهد تا به خدمت حاكم مىرسد . حكومت هم به هر مقدار كه بتواند جيب آن بيچاره را مىبرد .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٧٣