تصرّف مسلمانان آمد ، سيروس كشيش كه بزرگ كشيشان ارامنه بود و در اسكندريّه ساكن بود و با اعراب سازش داشت به عمرو عاص راهى پيدا كرد و آميزش نمود و طرح دوستى انداخت و از براى رفع مخاصمه بين عرب و ارامنه تدبيرى كرد و نامه به امپراطور روم نوشت : اگر امپراطور عمر را به مصاهرت و دامادى خود قبول كند و دختر خود را به عمر دهد من كارى مىكنم كه مصر دو مرتبه از براى امپراطور باقى بماند و اين مقاتلهء بين اعراب و ارامنه موقوف شود و اصلاح ذات بين گردد .
امپراطور روم جواب داد كه عمر زنى مانند ام كلثوم « 1 » دارد ، هرگز به مصاهرت و دامادى من راضى نخواهد شد . اين سخن مشهور شد و در مدينه هم منتشر گرديد .
عمر از براى آنكه به امپراطور معلوم نمايد كه حرم محترم نجيبى دارد و ممكن نيست دختر امپراطور را به زنى قبول نمايد به ام كلثوم امر نمود تا بعضى هدايا از براى زن و دختر امپراطور بفرستد .
آن مخدره ، حسب الامر خليفه معمول داشت و بريدى به سوى او گسيل داشت و اظهار محبت فرمود . زن امپراطور هم در مقابل هديهء جناب ام كلثوم عقد مرصّعى با مقدارى از عطريات به مصحوبى همان بريد ، خدمت ام كلثوم ارسال داشت و مكتوبى به عمر نگاشت ، و اظهار محبت نمود .
چون سفير با مكتوب و هديه به نزد عمر رسيد ، فورا عمر آن عقد مرصّع و باقى را برداشت به مسجد آمد و در بالاى منبر نشست صلاى عام داد تا مردم حاضر شدند و وجوه مهاجرين و انصار و اعيان انجمن نمودند .
عمر صورت قضيه را از براى مردم نقل نمود و تفصيل فرستادن هديهء زن امپراطور را بيان كرد و آن هديه را به مردم ارائه داد و گفت : « اى مردم حال بگوييد اين هديه از آن كيست ؟ » و در تمليك آن هديه با اصحاب خود مشورت نمود .
مردم همه گفتند : « اين از آن مخدّرهء خليفه است ، به دليل آنكه اين اشياء در مقابل آن
هامش
( 1 ) . امّ كلثوم : دختر على بن ابيطالب ( ع ) از فاطمه ( ع ) كه بنا به مشهور به همسرى عمر خليفهء دوم درآمد .
« لغت نامه »