براى من لنگ است " . شما هر ماهى و يا هفتهاى يك مرتبه از اين كلمات مىشنويد ولى من بدبختانه در همه روز و همه شب گرفتار اين مزخرفات و مهملات هستم .
و من از طهران فرار نمودم و غربت خراسان [ را ] اختيار نمودم تا از اين احمقها دور باشم حال مىبينم " به هركجا مىروم آسمان همين رنگ است " .
من غريب به سبب اين ناملايمات مدتى است مريضم . و زياده بر اين اگر اعراض « 1 » كنم البته تلف خواهم شد . پس از شما بايد عجب نمود كه در كمال رفاهيّت در خانه و وطن خود اقامت داريد و هركس را در مقام خود مىشناسيد و نهى از منكر نمىفرماييد . »
شخص عالم گفت : « امروز با اين ترتيب ميهمانان اين خانه ، تكليف ماها چيست ؟ اگر صلاح مىدانيد ما سه نفر برخيزيم و از اين خانه بيرون برويم . »
گفتم : « جناب مولانا ! امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد جاهل ، از فروع دين و ضرورى مذهب ما مسلمانان است و مسامحه و مماطله در آن معصيت و سكوت آن بدعت و ضلالت است . پس بهتر آن است كه هر سه برخيزيم و در اطاق رويم و هريك نطقى كنيم و بدون ملامت و توهين آنها را موعظه و نصيحت كنيم شايد سخنان بىغرضانهء ما در آنها اثرى نمايد زيرا كه خداوند مىفرمايد :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » .
در آن حال صاحبخانه سفره گسترده و نهار حاضر نموده خودش آمد ، ماها را در سر سفره برد . حضرات هم آمدند ، مشغول خوردن نهار شديم . در بين نهار هم بسيار از آن مهملات درهم بافتند به قسمى كه عنان صبر از دست من به در رفت .
گفتم : « اى آقايان نظر به سنّت سنيّهء حضرت ختمى مرتبت در وقت خوردن غذا ، جز ذكر خدا نبايد بر زبان سخنى راند ، مگر از براى ضرورت .
شما غير از ذكر خدا ، همه قسم مذاكرات باهم در سر سفره داريد . خوب است بعد از خوردن غذا [ بعد ] از تشكرات نعمتهاى الهى و پاس حقوق بندگى صحبت نماييد .
هامش
( 1 ) . اعراض كردن : رنج بردن از عروض حادثهء ناگهانى .
( 2 ) . « و پند بده كه اندرز مؤمنان را سود دهد » ذاريات 51 / 55 .