اين توفيق ، رفيق نخواهد گرديد و اين معالجه ميّسر نخواهد شد . »
* * * غرض بعد از مطالعهء آن مكتوب با قلبى محجوب به حضرت كاشف الكروب توسّل جسته عرض حاجت نمودم ، شايد از شفاخانهء كرمش اين بيمار را معالجه نموده ، شفايى كرامت فرمايد .
بارى آن روز را تا چهار ساعت به غروب مانده در منزل خوابيده بودم ، بعد برخاسته ، وضو گرفته به عتبهء مقدسه مشرّف گرديدم . يك ساعت به غروب مانده از حرم بيرون آمده ، در مسجد گوهرشاد بعضى از دوستان و آشنايان را ملاقات كرده ، خصوص يك دوست از اهل طهران كه تازه وارد شده بود ملاقات نمودم . به اتفاق ايشان رفته در گوشهاى نشستيم ، از احوالات طهران پرسيدم ، شرحى از گرفتارى مردم و پريشانى مسلمانان و ظلم ظالمان بيان نمودند ، كه در اين اوقات مشروطهخواهان و حرّيتطلبان را به بهانه و تهمت بابيگرى در شكنجه و عذاب گرفتار دارند .
هر مسلمانى كه اسمى از عدل و نامى از قانون ببرد ، مانند منصور بر دار و چون اباذر تبعيدش مىكنند . چنانچه بسيارى از كسبهء بازار را دستگير و به قيد اسارت اسير نمودند ، بعضى را در سبزه ميدان چوب زدند و برخى را در باغشاه برده ، حبس كردند و چند نفرى را هم تلف نمودند . از استماع اين اخبار ، ديدهها اشكبار گرديد و دلها درياى خون شده بود .
قدرى به حال آن بيچارگان گريستيم و از بدبختى اين مردم تأسف گفتيم .
مقارن غروب برخاستيم ، من به حرم مطهّر مشرّف شده سه ساعت از شب گذشته به منزل آمدم .
آن شب را هم در كمال پريشانى خيال در كلال و ملال بودم . اذان صبح به حرم مشرّف شدم ، دو ساعت از آفتاب برآمده بيرون آمدم . شخصى كه مباشر خدمت من بود ، گفت :
« آقا جان شما بسيار دلتنگ و پريشان هستيد ، من مىخواهم بروم پستخانه ببينم به اسم شما از طهران كاغذى آمده يا نه و تنها ماندن شما در منزل هم شايسته نيست ، اگر ميل
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٢٩