مباينت مذهبى ما بين او و خراسانىها بود از براى پيشرفت كار ، خود را در انظار مردم مسلمان قلمداد و اظهار اسلام نمود . چندى گذشت مردم او را در حرم و مسجد [ نمى ] ديدند و از اسلام او خاطر جمع نبودند ، به او اعتراض نمودند . گفت : من مسلمانم .
او را به خدمت يكى از علما بردند ، اظهار اسلام كرد و كلمهء شهادتين بر زبان جارى نمود . مردم به خاطر جمعى به آداب مسلمانى به او سلوك مىكردند ، تا همين جناب كه پسر اوست در خراسان به دنيا آمد . خود را رعيت ايران و مسلمان جديد قلم دادند « 1 » . من كه يهودى هستم چند سال است از براى خريد فيروزه از بخارا به خراسان مىآيم مقدارى فيروزه خريدارى كرده ، به طرف روسيه مسافرت كرده ، تجارت مىكنم .
سه سال است با اين شخص ، من طرف معامله هستم و در اغلب اوقات هزار منات و دو هزار منات پول من در نزد اين مرد بوده و او هم به من فيروزه مىداد و من هم از فرع پول خودم چشم مىپوشيدم ، تا در سنهء قبل دو هزار و پانصد منات از من قرض كرد و هزار [ و ] دويست منات هم در نزد او از سابق طلب داشتم ، حال سه هزار و هفتصد منات از او طلب دارم يا پول بدهد و يا فيروزه . من و او رعيّت هركس باشيم باز باهم رفيق و دوست هستيم . »
شخص خراسانى از اين كلمات بسيار شرمنده شد . گفت : « اين مرد دروغ مىگويد .
من از اهل بخارا نبودم ، پدر من از اهل همدان بوده ، شب ، امير المؤمنين على - عليه السلام - را در خواب ديده به خراسان آمده ، مسلمان گشته و مرا خداوند در زمان اسلام پدرم از مادرم متولّد ساخته و تاكنون هم مسلمان بوده و هستم .
اما در باب محاسبه با اين مرد چند سال است با او طرف حساب بوده و هستم ، بايد نشسته در حساب رسيدگى نماييم ، هركدام كه صاحب طلب شديم مطالبه نماييم . »
يهودى روسى فورا از ميان كيف دو طغرا « 2 » سند بيرون آورده كه به موجب اين اسناد و به مهر قونسولخانهء روس از تو طلب دارم .
هامش
( 1 ) . قلم دادن : وانمود كردن ؛ به دروغ خود را منسوب به چيزى داشتن .
( 2 ) . طغرا : فرمان ، منشور . « فرهنگ معين »