الساعه مىروم در قونسولخانه ، اسناد را به قونسول روس داده و پول خود را دريافت مىدارم .
خراسانى هم در كمال شدت مىگويد : « من مسلمانم . به قانون مسلمان » « البيّنة من المدّعى و اليمين على من انكر » « 1 » اسناد من خالى از وجه در نزد تو مانده ، من مديون نيستم . شما جز قسم حق ديگرى بر من نداريد و من هم از براى قسم حاضرم . »
من دانستم كه شخص خراسانى دروغ مىگويد ، از ترس آنكه مبادا منازعهء آن دو يهودى باعث زحمت مسلمانان شود ، لابد از براى اصلاح آنان تن دادم . و از هر دو آنها خواهش نمودم كه من ميل دارم هر دو [ ى ] شما زحمت كشيده به منزل من تشريف بياوريد . من دعاوى شما را مقطوع و محاسبهء شما را مفروق و عمل شما را تمام خواهم كرد .
خراسانى به ملاحظهء آنكه شايد من به تعارف و رشوه حمايتى از او كنم قبول نمود ، ولى يهودى روس به ملاحظهء مخالفت مذهبى قبول نمىكرد تا آنكه آن يهودى را اطمينان داده راضى نمودم .
آن زمان اجزاى پستخانه هم آمده بودند . من گماشتهء خود را فرستادم ، دو مكتوب از طهران داشتم ، گرفته مراجعت نموده بعد به اتفاق آن دو نفر يهودى روانهء منزل شديم .
در بين راه قدرى گز اصفهانى و مقدارى نان برنج و پشمك خريده به منزل رسيديم .
نشسته ، مشغول صحبت شديم . بدوا من كاغذ طهران را باز كرده مطالعه نمودم از گزارشات طهران ، شرحى از تعدّى دولت و گرفتارى ملّت و پريشانى حالات مردم مرقوم بود .
حالتم ديگرگون شد . اشك از چشمم سرازير گرديد .
خراسانى پرسيد شما را از مطالعهء اين كاغذ محزون و مغموم مىبينم ، مگر از بستگان شما كسى دچار مصيبتى شده و يا زحمتى بر آنها وارد آمده ؟
هامش
( 1 ) . يعنى : « دليل و شاهد بر عهدهء مدعى و سوگند بر عهدهء انكار كننده است » اين حديث نبوى با اندكى تفاوت به شكل : « البينة على المدعى و اليمين على من انكر » در عوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 258 آمده است .