تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
الْكافِرُونَ
« 1 » ندانستند كه مرض مادر وطن را نتوان پنهان داشت و آفتاب عدالت را به اندودن گل مضمحل نتوان ساخت و خورشيد حرّيت را در پس پردهء حجاب نتوان نگاهداشت . زيرا كه :
چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
ايرانيان كه هوش و ذكاوت از پيشانيان موروث داشتند به مهملات و مزخرفات اينان نپرداختند و ايشان را به حال خود گذاشتند و دانستند كه اليوم
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
« 2 » است . " مه فشاند نور و سگ عوعو كند " . " هركس بر فطرت خود مىتند " . و فهميدند اشخاصى كه دعوى ايمان داشتند در قمار عشق اسكناس درباختند و كسانى كه داعيهء اسلام داشتند به دو قرانى از عقيدهء خود برگشتند و اين مريض بيچاره را به حال خود گذاردند . عاقبت هرچه در اين گلستان دويدند جز خار نااميدى ثمرى نچيدند و هر ساغر خوشگوارى را كه به كام خيال دركشيدند جز زهر ناكامى در مذاق خود نچشيدند زيرا كه فرزندان اين بيمار ، علىرغم اغيار به تيمار آن مريض اشتغال داشتند . كم‌كم حال آن بيمار به بهبودى اوفتاد و باب اميد به روى فرزندان مىگشاد . مغرضين و مخالفين با پريشانى حال و تفرقهء خيال به سوى رئيس شتافتند ، تلهّف گفتند ، تأسف خوردند كه اى دريغ از دسته‌هاى اسكناس و اى افسوس از انگشترهاى الماس و وا لهفا از ليره‌هاى حمراء و وا اسفاه از قران‌هاى بيضا كه از كيسهء ما بيرون رفت و ثمرى نبخشيد . پس به سبب خسارت در حسرت اوفتادند و از رئيس راه چاره خواستند . رئيس زمانى متحيّر و ساعتى متفكّر و كميتش را در گل و نتيجه را بىحاصل ديد . دو مرتبه امر به تشكيل انجمن نمود . فلان السلطنه ، فلان الدوله ، فلان العلما و فلان
هامش
( 1 ) . « مىخواهند نور الهى را با سخنان خويش خاموش كنند و خداوند جز اين نمىخواهد كه نور خويش را كمال بخشد و لو كافران ناخوش داشته باشند » توبه 9 / 32 . ( 2 ) . « روزى كه رازها از پرده بيرون افتد » طارق 86 / 9 .