اينان به رشتهء شهوت گرفتار و به مصداق « دينهم دنانيرهم » « 1 » مقيد به قيد درهم و دينار هستند . از براى درهمى با عالمى بكوشند و از براى دينارى آخرت خود را بفروشند .
اين طايفه چون شيطان در تدليس و از تبعهء ابليسند . اين مردم نادان و اين فرقهء جاهلان ، علما و دانايان خود را گذاشته پيروى اين ظالمان را مىنمايند . »
پس رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه پول زياد از خزانهء استبداد ، از براى مريدان نمرود و شدّاد داده و از ايشان استمداد شود .
پس كاروان اسكناس به قافله سالارى الخنّاس حركت كرد .
مكاريان متاع مكر و حيله ، به حمل تعارفات و رشوه مبادرت نمودند . بارهاى نيرنگ و فريب بر فرازونشيب مملكت روان گرديد .
چند بارى از براى يك دو نفر از اهل منبر و چند خروارى براى چند نفر از صاحبان مسند مقرر گرديد ، قطار شتران از براى آشنايان و بيگانگان رفت و بستههاى امانت از براى مردم بىديانت فرستاده شد .
اشخاصى كه ايمانشان به زبان و مذهبشان اسكناس و قران بود از گوشهء محراب با هزار تعجيل و شتاب از براى اغواى شيخ و شاب برخاستند و همّت به تخريب سنّت و كتاب گماشتند [ و ] عوام كالانعام را مانند اغنام به دام كشيدند .
به عنوان موعظه نعرهها زدند و فريادها كشيدند كه اين دورنگى از چيست ؟ و اين قانون فرنگى از كيست ؟
مانند اصحاب پيغمبر بعد از فوت آن سرور « حسبنا كتاب اللّه » گفتند ، و از قوانين و آيين و شريعت سيّد المرسلين كناره جستند .
بعضى به لباس قدس در اماكن مقدّسه پناهنده شدند و برخى به صورت تقوا به طريق اغوا برآمدند شايد نور خدا را خاموش و ديگ غيرت حرّيت را از جوش براندازند ، به مصداق :
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ
هامش
( 1 ) . يعنى : « دين آنان طلاهاى آنان است » .