كلماتش اعتبارى نشايد . زيرا كه اداى صداق نواميس عصمت و ردّ كابين مستوران عفّت به قانون اين مملكت ، عند القوة و الاستطاعة بايد داده شود ، ولى چون امروز پدر تاجدار ، قرض بيشمار دارد ، مطالبهء مادر وطن بىثمر خواهد بود . پس اين مريض را معالجهء ديگر بايد نمود . اگر اجازه رود كنكاش كرده به چارهاش بكوشيم و علاجش را گوييم . »
پدر به سادهلوحى خود تصديق نمود و اجازهء انجمنى داد . پس در آن حال مستبدان بىانصاف مانند اهريمنان كوه قاف ، از براى وسوسهء اين مردم بىانصاف ، برگرد يكديگر برآمدند و محفلى آراستند ، دارالنّدوهاى « 1 » از مخالفين و انجمنى از شياطين تشكيل يافت .
اوّل شيطانى ، به سمت رياست برخاست و آن رئيس ، ظاهرى چون گل آراسته و باطنى چون مل « 2 » كاسته داشت و به شعبده و نيرنگ شيطان را از تلامذهء خويش مىپنداشت .
بدين صفت به مسند رياست نشست و به مذاكرات مجعول مشغول گرديد . اوّل گفت :
« اى مردم هيچ مىدانيد چه نعمتى بر اين ملّت شامل گرديده و چه رحمتى بر ايشان نازل شده ؟ ديگر شما را آن طمطراق با هزار چوب و چماق ميسّر نخواهد بود و ديگر ، آن دزدىهاى از رعيت و فروختن مملكت را نخواهيد ديد . ساغر « 3 » عيش شما - كه از خون يتيمان و بيوهزنان گلنار بود - خواهد شكست . درشكهها شكسته و پاركها ويران خواهد شد و ديگر « فعّال ما يشاء و آمر بما يريد » « 4 » نخواهيد بود . مانند ابليس تدليس و تلبيس بايد و آسوده نشستن نشايد . »
پس هريك نطقى كردند و رأيى زدند . يكى از آن ميان برخاست و گفت : « گمان ما آن است كه با هزار غرض و مرض به اطراف مملكت مسافرت نماييم و به فتنه و فساد و مخالفت و عناد مبادرت نماييم و قلوب ملّت را از اين خيال عالى ، خالى سازيم تا ديگران به ايشان مساعدت ننمايند بلكه انجام امور آنان را معطّل گذارند . »
هامش
( 1 ) . دار النّدوه : بنايى بود كه قصى بن كلاب بن مره هنگامى كه والى مكّه بود آن را بنا كرد تا مردم در آنجا به مشورت در امور پردازند . ابن كلبى مىگويد كه اين بنا نخستين بنايى بود كه قريش در مكّه ساخت . « لغت نامه »
( 2 ) . مل : نوعى از امرود [ گلابى ] بيمزه كه آن را خرمل نيز خوانند . در تداول مردم يزد و شيراز گردن . ملmel. لاغر - ملmolكوهان گاو نر . « فرهنگ معين » [ گلابى يا خرمالوى از درون گنديده ]
( 3 ) . اصل : صاغر .
( 4 ) . يعنى : « كارگزار آنچه كه مىخواهد و امر كننده به آنچه كه اراده مىكند . »