كشيد . آن غزالان قيد مظلوميت ، بيگانه را آشنا شناختند و با حريف نرد محبت درباختند .
به ورود ايشان ، سفارت چون گلزار جنان با طراوت گشت .
چندى در سراى بيگانه ، كاشانه نمودند . و كليسا ، مسجد و برصيصا « 1 » ، عابد گرديد .
روز و شب با ديدهء گريان ، توجه به خالق سبحان نمودند و به تلاوت قرآن مشغول شدند .
عالمان و دانايان هم درصدد معالجه برآمدند . خبر به مادر وطن رسيد كه اى بيمار خفته ! تا كى چون غنچه در دل خون نهفتهاى ؟
برخيز نونهالانت را ببين كه چگونه انوار شرافت از ايشان باهر و ثمرات انسانيت از آنان ظاهر است . درپى غمگسارىات ، غمها در دل نهفتند و از براى جان نثارىات ، سرها در كف نهادهاند . عنقريب مرض هزار سالهء مزمنهء تو را مداوا و بدن نازنينت را از اين كسالت مبرّا خواهند نمود .
آن لالهء داغدار افسرده كه در زاويهء چمن وطن خفته بود ، برخاست و قامت رعناى خود را به لباس سعادت بياراست . چون گل از گلستان شرف و چون در از گنجينهء صدف مانند ماه تابان و بدر درخشان ، بيرون خراميد ؛ ولى از بسيارى كسالت و نقاهت با هزار زحمت و مشقّت خود را به سوى فرزندان كشانيد .
نوباوگانش چون بلبلان پرشكسته كه در فصل خزان ، در زاويهء گلستان نشسته باشند ، افسرده و دلخسته و راه نغمهسرايى بر خود بسته ، و به زمزمهء « وا امّاه و وا وطناه و وا مهجت قلباه » مشغول و در زاويهء حيرت و تأسّف ملول بودند ، كه ناگاه انوار شرافت آن بانوى عظمى و كوكبهء جلال آن مخدّرهء كبرى بر آنان ظاهر گرديد .
چون رحمت آسمانى و آيت سبحانى بر ايشان نزول اجلال فرمود ، فرزندان خود را محزون و نوباوگان خود را ديده پرخون ديد . زانوى مرحمت گشاد و سر هريك به دامان شفقّت نهاد .
هامش
( 1 ) . برصيصا : در داستانهاى اسلامى عابدى است از بنى اسرائيل يا عيسوى كه شيطان او را بفريفت و به زنا كردن و قتل وادارش كرد و چون گرفتار شد شيطان از او خواست كه سجدهاش كند تا وى را برهاند و چون چنين كرد گرفتار شقاوت ابدى گرديد . « لغت نامه »