تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
قرض ، حفظ ناموس مملكت را خواهانم ، ولى امروز گوهر گرانبهاى عدل و درّ پربهاى احسان كه برحسب فريضه ، مرا وظيفه است ، هرچه در خزانهء كسرويّه بود شما دزدان به يغما برديد و به جاى آن ، ظلم و عصيان نهاديد . حال با مطالبهء طلبكار ، ندادنش مرا بسيار دشوار است . زيرا كه گفته‌اند : « عليك بالعدل اذ ولّيت مملكة و احذر من الظلم فيها غاية الحذر ، فالملك يبقى مع الكفر المقيم و لا يبقى مع الظلم فى بدر و لا حضر . » « 1 » يعنى : تولّاى مملكت بسته به اشاعهء عدل و احسان و رفع ظلم و طغيان است زيرا كه ملك را با كفر مىتوان مقيم داشت ولى با ظلم نمىتوان پنداشت . حال شما را در اين باب آنچه جواب است به عرض رسانيد . »

[ كيد مخرّبان حقوق ]

آن مخرّبان حقوق سلطنت و مضيّعان اساس دولت كه در حضور پدر اين ملّت حاضر بودند به مضمون : « من عدل فى سلطانه استغنى عن اخوانه » « 2 » دانستند كه شعشعهء انوار عدل و طنطنهء جلال احسان ، سلطان را از كيد درباريان بىنياز خواهد داشت به قرينهء « آفة الامراء سوء السيرة و آفة الوزراء عجب النفس و خبث السيرة » « 3 » خباثت باطن و دنائت فطرت آنان را بر آن داشت كه خاطر خطير آن پدر نامهربان را از اين خيالات منصرف و به حركات سابق منعطف دارند . پس جمعى از درباريان خود را به صورت حكيمان و لباس طبيبان درآورده به خاك اوفتاده ، معروض داشتند : « انّ هذا المريض ليهجر » « 4 » اين مريض هذيان مىگويد و به
هامش
( 1 ) . يعنى : « هنگامى كه سرپرستى مملكتى را به عهده مىگيرى عدل و داد بر عهدهء توست . در نهايت پرهيز ، از بيداد و ستم بپرهيز چرا كه فرمانروايى با كفر ساكن مىماند و با ظلم و بيداد به سوى كمال و تمدن پا نمىگيرد . » ( 2 ) . يعنى : « هركس به هنگام قدرت و فرماندهى خود عدالت ورزيد از برادران و دوستانش بىنياز شد . » ( 3 ) . يعنى : « آفت امرا كژباطنى و آفت وزرا خودبينى و باطن‌پليدى است . » ( 4 ) . يعنى : « بىشك اين مريض به حالت هذيان‌گويى افتاده است . »