تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
گفت : « اين مريض معشوق پيشداديان « 1 » و محبوب كيانيان « 2 » ، نور ديدهء كيقباد و جم ، سرور سينهء سلاطين عجم ، بانوى بانوان ، نازنين نازنينان ، اين بيمار ، وطن عزيز ما بينوايان و اين گلستان ، مسكن ما بيچارگان و مملكت ايران است كه صرصر سموم حوادث ، گلبن طراوتش را سوخته و تيشهء بيداد جفا ، سرو و صنوبرش را از بيخ و بن برانداخته . امّا آن پلنگى را كه در شمال اين باغ ديدى ، روس است كه چون گرگ خيره ، چنگال در خون يوسف مملكت آلوده نموده و آن روباه كه در جنوب اين باغ ملاحظه نمودى ، انگليس است ، كه به هزار تدليس مىخواهد شكار از چنگ اين گرگ خونخوار بربايد و گوسفندانش ابناى وطن هستند كه به آب و علف خود را مشغول و ناموس ملك را به چنگال آن غول درانداخته‌اند . » گفتم : « اى عزيز ! ميل دارم شرحى از حال اين مريض و فصلى از درد اين بيمار ، بيان فرمايى . » چون اين كلامم شنيد ، مانند مرغ بسمل « 3 » در خود بطپيد . سيل سرشك از ديده بگشاد و آغاز گريه و زارى نهاد . لحظه‌اى در جوش و زمانى در خروش بود . بعد از ساعتى سر برداشت و بر لوح خاطرم اين كلمات بنگاشت . فرمود : « چندى است روزگار ، اين مريض را در كشاكش چنگال اجل گرفتار داشته ، در اين مدت مرض ، خون در بدنش فاسد و بازار وجودش كاسد گرديد . از كثرت مرض ، جز به خواب مرگ خفتن و ترك جان گفتن چارهء ديگر نمىديد ، دوستانش چون وى را بدين حال ديدند ، جامه در تن دريدند و خود را در خاك مصيبت كشيدند . عدد قليلى از فرزندانش را ، سرشك حسرت در دامان ، چون قطرات باران ريزان بود . يكى صداى ناله و افغان به كيوان رساندى ، و ديگرى فرياد ولوله به آسمان بردى . يكى چون مار سركوفته در بيم ، و ديگرى به تململ « 4 » كه تململ سليم .
هامش
( 1 ) . پيشداديان : سلسلهء اول از سلاطين ايران طبق روايات . طبقه نخست از پادشاهان داستانى ايران و آن از كلمه پيشداد ، لقب هوشنگ پادشاه داستانى مأخوذ است . « لغت نامه » ( 2 ) . كيانيان : منسوب به كيان دومين سلسلهء پادشاهى از دورهء تاريخ افسانه‌اى ايران . « لغت نامه » ( 3 ) . بسمل : گلو بريده و وجه تسميه‌اش آن است كه در وقت ذبح كردن بسم اللّه مىگويند . ( 4 ) . تململ : بىآرامى كردن .